![]() |
![]()
امام و عرفان انقلابي چند وقت پيش كتابي در مورد زندگي شهيد صياد شيرازي مي خواندم . هنوز هم وقتي ياد بعضي از قسمتهاي كتاب مي افتم از وجود خودم خجالت مي كشم. يک درجه دار ارتشي با كارها و حرفهايي كه بعضي از آن ها را در هيچ كتاب اخلاق و عرفان نظري و عملي و...نميشه پيدا كرد. اين يک نمونه از نامه هاي شهيد صياد شیرازی است كه براي تبريك به فرمانده وقت نيروي زميني ارتش – تيمسار دادبين - به مناسبت انتصابش نوشته1: " در حديث براي ما نقل كرده اند كه اگر مي خواهي حال و روح درستي در اقامه نماز واجبت داشته باشي ، به اين بينديش كه نمازت آخرين نماز است. با الهام از نكته فوق هميشه به خود نهيب مي زنم كه اگر مي خواهي درست از آزمايش خدا و انجام تكليف الهي برآيي به اين موضوع بينديش كه مسئوليت كنوني ات آخرين تكليف و وظيفه الهي است كه بر دوشت نهاده شده . آن وقت است كه زمينه پيدا مي كنم نيت ، فكر ، زبان ، قلم و عملم رنگ الهي گيرد و كار را براي خدا انجام دهم . با چنين روحيه و تفكري قلبم مالامال اميد مي شود به اين كه خداي متعال به من معرفت ، بصيرت و دست گيري (از جانب خودش) بخشد . چون كار به خودش تعلق دارد..." البته اين فقط يك نمونه از چيزهاييست كه در زندگي او ديدم . بسياري كارهاي ديگر نظير كم خوابي ، مداومت بر نماز شب ، احترام به والدين ، با وضو بودن و خواندن دو ركعت نماز بعد از هر بار وضو گرفتن و..... در تاريخ جنگ و انقلاب از اين آدم ها كم نيستند.نمونه ديگري كه او هم برايم خيلي عجيب است آويني است. وقتي بعضي نوشته هاي شهيد آويني را مي خوانم با خودم فکر می کنم که اين آويني كه به گفته خودش سالها توي عالم روشنفكري و ريش پروفسوري و سبيل نيچه اي2 سير كرده ،چگونه به اين يقين و نگاه حكمت آميز كه در كارهايش موج مي زند رسيده است؟ اين حكمت هايي را كه در" فتح خون" از عاشورا چشيده است كجا بدست آورده است؟ و اين سؤال و مشابه آن در مورد بسياري از شهداي انقلاب ، حتي بعضی شهداي گمنام كه وصيت نامه هاي پرمغزي دارند نیز برايم مطرح مي شود. با خودم فكر مي كنم این افراد در چه مدلي سير كردند كه اين طور عوض شدند و به کمال رسیدند؟ در كدام غار رياضت كشيدند كه به اينجا رسيدند؟نفس كدام پير و صاحبدم به آنها خورد؟خدمت كدام مراد و مرشد را كردند؟كدام ورد و ذكر را گفتند؟ كجا چله نشيني كردند؟ بيشتر که فكر مي كنم مي بينم كه همه اين آدم ها بدون استثناء مريد و دلباخته افكار و انديشه هاي امام خميني(ره) هستند. يكي از اساتيد اصفهاني3 كه جلسات و نوشته هاي قابل استفاده اي در زمينه مباحث ديني دارند مي گفتند – نقل به مضمون - كه" ما قبل از انقلاب خيلي اهل مطالعه كتاب هاي مختلف و پيگيري مباحث فكري بوديم به طوري كه شب عروسي مان تا ساعت نه شب نشسته بودم توي اتاقم داشتم مطالعه مي كردم!" ايشان مي گفتند يكسال از انقلاب كه گذشت نگاه كردم ديدم چيزهايي كه در اين يكسال به دست آورده ام در برابر همه مطالعات سالهاي قبل سنگيني مي كند كه ايشان اين مورد را به واسطه نور امام خميني و قرار گرفتن در عالَم امام مي دانستند. خلاصه فكر مي كنم جواب اين سؤالات را در عالَم امام خميني(ره) بايد جستجو کرد. در نوع سيره و نگاه امام به انسان و انسان سازي و كمال انساني بعضي نكات وجود دارد كه با ادبيات موجود عارفان و علماي اخلاق و حكيمان قبل از ايشان مشترك است كه البته در جای خود قابل بحث است.اما نكات ويژه اي وجود دارد كه به نظر مي رسد فقط منحصر به مدل امام خميني (ره) باشد و همين نكات است كه خروجي هاي اين مدل انسان سازي را افرادي منحصر بفرد كرده است. شايد بتوان خصوصيات متمايز اين مدل را در مقايسه با روش پيشينيان در دو ويژگي محوري بررسي كرد كه البته اين دو ويژگي تا حدي هم با هم مرتبط هم هستند: - ايمان و تقوا براي همه هيچ جاي قران نداريم كه "يا أيها المؤمن اتق الله " اما همين تعبير به صورت جمعي در قران زياد به كار رفته .جالب است كه قرآن با خطاب هايي همچون "يا أيها الإنسان" آدم را مورد خطاب قرار مي دهد اما وقتي به اهل ايمان مي رسد به جمع دستور مي دهد كه إتقوا الله يا مي گويد "واتقو الله و يعلمكم الله"4 يا "إن تتقو الله يجعل لكم فرقانا"5 و آيات ديگري كه بركت و هدايت خدا را به صورت جمعي در مورد مؤمنان بيان مي كند. انگار كه اگر يك جمع مؤمن با تقوا پيدا شود با ضرائب فوق العاده ديگري در حركت به سمت خدا پيش مي رود و در مسير يك سري سنت هاي عجيب ديگري قرار مي گيرد.مثل اين كه خدا مي گويد: " اگر همگي تقوا داشته باشيد-اگر با هم تصميم بگيريد كه خدا را در نظر داشته باشيد- آن وقت همگي به یک طریقی به علم و تشخيص و بصيرت الهي مي رسيد." اين يكي از خصوصياتي بود كه مريدان امام در آن سير مي كردند و مي كنند بر خلاف آموزشهاي رايج در مدل هاي ديگر كه حالتهاي شخصي و انزواطلبانه در آنها زياد است. - تلاش براي حاكم كردن دين خدا در جامعه مشخصه ديگر اين نوع نگاه اينست كه براي حاكميت حكم خدا در عالم تشريع اهل جهاد است. اهل قيام است نه قعود. و اين طرز برخورد با دين خدا هم باز ضرائب ديگري را در معادلات حركت به سوي خدا وارد مي كند كه نتايج آن فوق العاده مي شود. همان طور كه خدا مي فرمايد: "والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا"6 مسلما يكي از مصاديق جاهدوا فينا تلاش براي حاكميت حكم خدا مي تواند باشد.قرآن مي گويداصلا يك راههاي ديگري براي اهل جهاد باز مي شود. واين هم يكي ديگر از مشخصات بارز نوع تفكر امام و وفاداران به انديشه امام است كه باعث ويژگي هاي منحصر بفرد خروجي هاي سيستم فكري – اخلاقي – عرفاني – سياسي امام خميني شده است. امام خميني (ره) در اين زمينه با توجه به عصري كه در آن به فكرعملي كردن ايده حاكميت اسلام -در قالب انديشه ولايت فقيه -گرفتند ، عصري كه خدا در آن به قول متفكرين دنياي غرب سالها بود كه مرده بود، يك جهاد فوق العاده و يك حركت عظيم را پایه گذاری کردند كه نتايج زيادي در جهت اصلاح مسائل جزئي تر انسان ها در آينده خواهد داشت و طبعا قدم گذاشتن در اين راه هم بركات زيادي براي رهروان آن خواهد داشت. به نظر می رسد که اين دو ويژگي اساسي نقش عمده اي در تغيير و تحول عجيب آن آدمها داشتند. ويژگي هايي كه در مرام هاي ديگر اخلاقي – عرفاني كه سراغ داريم مثل انديشه امام تا اين حد پررنگ نبوده اند. البته منظور تحقير دستاوردهاي معرفتي مرام هاي عرفانی ديگر نيست .همان گونه كه خود امام در نامه به حاج احمد خميني به اين مضمون- كه من از چهل حديث ايشان برايتان نقل مي كنم - اشاره كرده اند و مشي خودشان هم در برخورد با ديگران اين گونه بود: "گاهي ممكن است انكار بيجا و رد بي موقع و بدون علم وفهم براي ما ضررهاي خيلي زياد داشته باشد و اين دنيا عالم التفات به آن ضررها نيست.مثلا تا شنيدي فلان حكيم يا فلان عارف يا فلان مرتاض چيزي گفت كه به سليقه شما درست نمي آيد و با ذائقه شما گوارا نيست ، حمل به باطل و خيال مكن. شايد آن مطلب منشأ داشته باشد از كتاب و سنت و عقل و شما به آن برنخورده باشيد."7 در مورد ويژگي هاي برجسته عالَم امام خميني (ره) ونحوه سلوك انساني در اين عالم مي توان ساعت ها گفت و نوشت ....شايد وقتي ديگر. پي نوشت ها: 1- "خدا مي خواست زنده بماني" كتاب علي صياد شيرازي – انتشارات روايت فتح – صفحه 37 2- " من هم سالها با جلوه فروشي و تظاهر به دانايي بسيار زيسته ام، ريش پروفسوري و سبيل نيچه اي گذاشته ام ..." همسفر خورشيد يادنامه شهادت شهيد آويني- نشر قبله –صفحه 9 3-استاد طاهرزاده 4- بقره 282 5-انفال 29 6-عنكبوت 69 7- چهل حديت امام خميني (ره) صفحه 13
● نوشته شده در تاریخ دوازدهم فروردین 1386 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |