تبليغاتX
::نفسانیات یک من:: - بگویید شهید آیت الله فضل الله نوری
فارغ التحصيل مهندسي برق از دانشگاه صنعتي اصفهان
دانشجوي كارشناسي ارشد الهيات
دانشكده علوم حديث شهر ري
علاقمند به خدا، پيغمبر و اینجور مسائل


با وجود این‌که فرق تورم نقطه‌ای و متوسط را می‌فهمم در انتخابات22خرداد 1388 به احمدی‌نژاد رأی دادم و به این‌که جزء سیاهی لشکر جبهه اشرافیت سیاسی ـ اقتصادی ـ فرهنگی نبودم افتخار می‌کنم.

به آینده امیدوارم.



صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ




جـایی بـرای بـودن
یونـــــس در اقـــیانــوس
ما و خودمان
میرزا قلی‌خان راپورتچی
روایتی دیگر
پارک ممنوع والا پنچر می‌شوید
تله پــاتی
چــای نــبــــات
یادداشت‌های يك بزبزقندی نگران
آغاز در نهایت
محمد معماریان
ســـــــفیــــــر
قرار شبــانه
خاکریزیسم
تسنیم
توهم
این راه بی نهایت
محمد حسین ساعی
آرمانخواهی
انانيت من
من و خودم
فيلمسازی كه عاشق سينما نيست
شطرنج ناتمام
هـــــــوا خـــــــوري
ثقـــلیــــــن
باد صبا
محدث
تشريك
گیومه
زمانه
روستاي فطرت آباد
من پت هستم
حديث هجرت
اینجا نبودن
نقطه سر خط
یهود شناخت
پرواز تا ناکجا آباد
نقش
هابيل
سه الف
شقشقيه
مسک
تلنگر
مکتبخونه
سيد احمد فرديد
نشريه فتيان
عقل آباد
مسأله روش
رويش
قرارگاه
سواد قریه
آرمانشهر
شاهد بيآورم..؟
براي خاطر آيه‌ها
دو چشم
عصیان
نطع نمک
افکار یک من
تأملات
حوض فیروزه‌ای
كوچه صداقت
گوش قرمز
در جستجوی حقیقت


ترجیح می‌دهم وبلاگ‌هایی را در قسمت دوستان قرار دهم که نویسندگان آنها را از نزدیک بشناسم





*دوستت دارم مرد!*
*فوتبال در روزگار فروبستگی!*
*فتوحـــات مکـــیه*
*فتوحات مدنیه*
*انقلابی هستیم چون محافظه‌کاریم!*
*گفتگو با شهریار زرشناس در مورد مشروطه*
*فرهنگ، تمدن و انقلاب اسلامي*
*آن شراب طهور که شنیده ای میکده اش کربلاست*
*صل علي محمد، ياور رهبر آمد؟!*
*ابن خلدون و عقلانیت*
*جوامع حدیثی متقدم شیعه*
*گفتگو با حاج آقا میرباقری*
*پايان اتوپی‌های مدرن*
*کنکور ارشد + فلسفه + Chat + علوم حدیث + ....*
*تأملی در احادیث ثواب اعمال*
* IUT+ چماق +...*
* سید احمد فردید، سولات من و پاسخ های استاد طاهرزاده *
* طغیان *
* بیمه عمر *
* کدام علم، کدام زکات؟ *
* دو روایت در مورد رزق *
* تاریخ از نگاهی دیگر *
* پیامبر و دیگر هیچ! *



آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
 










 

 

شهریار زرشناس به حرف های خلاف آمد مشهورات جو روشنفکری شناخته می شود. او که عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی است، سابقه همکاری با شهید سید مرتضی آوینی در نشریه سوره و انتشار نشریه مشرق را نیز در کارنامه فرهنگی خود دارد.

«فرهنگ، سیاست، فلسفه»،«تاملاتی درباره روشنفکری در ایران»،«مدرنیته، آزادی و پسا مدرنیسم» ،«جامعه باز، آخرین اتوپی در تمدن غرب»،«شبه مدرنیته در ایران»،«واژه نامه فرهنگی سیاسی» و «مبانی نظری غرب مدرن» از جمله آثار منتشر شده اوست.

«درآمدی به رویکردها و مکاتب ادبی» آخرین اثر اوست که جلد اول آن به تازگی توسط انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شده است.

به بهانه سالروز صدور فرمان مشروطیت با او گفتگویی داشتم.

 

 

برای شروع بحث بفرمایید دیدگاه شما نسبت به جایگاه مشروطه در تحلیل تاریخ معاصر ایران چیست؟ ایا مشروطه یک نقطه عطف در تاریخ معاصر ماست؟

مثلا اگر بخواهیم ابعاد عدالتخواهانه هویت ملی خودمان را در نظر بگیریم واقعه تنباکو در تاریخ معاصر ما برجسته تر نیست؟

اگر بخواهیم از لحاظ تاریخ مبارزاتی مان به تاریخ معاصر نگاه کنیم به لحاظ مبارزاتی که علیه استبداد و استعمار داشته ایم گمان بنده اینست که واقعه تنباکو شاید بزرگتر و مهمتر از واقعه مشروطه باشد، منتهی این که مشروطه یک نقطه عطف در تاریخ معاصر ما می شود به دلیل بعد مبارزاتی آن علیه استعمار نیست.

مسأله اینست که اصلا تاریخ معاصر ما یا به عبارت دقیق تر تاریخ بعد از صفویه ما با مشروطه به دو مرحله تقسیم می شود، یعنی ما دو دوره قبل و بعد از مشروطه را کاملا بصورت مجزا می توانیم بررسی کنیم، از این جهت که با مشروطه غرب زدگی شبه مدرن در ایران مستولی می شود.

اگر تا قبل از مشروطه ما در تداوم تاریخ سنتی خودمان هستیم و همان تمدن کلاسیک خودمان را ادامه می دادیم، پس از آن تمدنی رو به قهقرا داریم در حالی که در تمدن سنتی ما تا قبل از آن هم فرازهای تاریخی را می توانیم ببینیم و هم فرودهای تاریخی را.

بعد از دوران صفویه یکی از فرودهای طولانی تمدنی ما آغاز می شود در حالی که ما تا قبل از آن تا اواسط قاجاریه حتی تا اواسط سلطنت ناصرالدین شاه می توان گفت ما هنوز ذیل فرماسیون تمدن کلاسیک خودمان ادامه حیات می دهیم.

با مقدماتی که در دوران ناصری پی ریزی می شود و بخصوص بعد از روی کارآمدن میرزا حسین خان سپهسالار یعنی از مقطع 1270 هجری قمری به بعد نطفه یک نوع سرمایه گذاری تجاری انگلی در ایران بسته می شود که بعدا در دوران استبداد پهلوی بسط و گسترش پیدا می کند و نهادینه می شود و وضعیت نایسامان سرمایه داری خاص ایران بوجود می آید که ما امروز هم میراث دار بعضی آثار سوء آن هستیم.

خوب اولا این واقعه رخ می دهد ثانیا در حدود سال 1275 هجری قمری به بعد ما اولین طرح اصلاح شبه مدرنیستی ساختار سیاسی دولت را داریم که مشیرالملک آن را مطرح می کند. اندکی بعد با روی کارآمدن میرزاحسین خان سپهسالار دوباره این بحث بطور جدی مطرح می شود و الگویی که اینها برای خودشان دارند یعنی اصلاحات سیاسی چیزی نیست مگر همان رساله ملکم خان و آراء او.

از اینجا دامنه نفوذ جریان روشنفکری غرب زده شبه مدرن در ایران گسترش پیدا می کند و تقویت می شود اما تا مشروطه این جریانات هنوز به طور جدی قدرت سیاسی ندارند و تا این مقطع در تلاش هستند که زیرساخت های فرهنگی را عوض کنند، در مسائل اقتصادی دخالت کنند ولی هنوز موفق نشده اند و چه بسا که حتی در جاهایی کسی مثل ناصرالدین شاه هم برای آنها بعنوان یک سد است.

بنابراین آنچه که به مشروطه اهمیت می بخشد وجه مبارزاتی مشروطه نیست چون جریان عدالتخواهی بود که کاملا منحرف شد و به نفع سفارت انگلیس و استعمار مصادره شد.

در بعد ضد استبدادی هم برخلاف تبلیغاتی که می شود موفقیت بزرگی بدست نیآمد بلکه استبداد سنتی که فرتوت و ناتوان شده بود به نفع یک نوع استبداد شبه مدرن ضربه خورد که بنیان های آن از همان سال 1327 هجری قمری که بیشتر عوامل لژ فراماسونری بیداری بر حیات سیاسی ایران مسلط شدند پی ریزی شد.

در همین زمینه راجع به این که نقش پادشاهان قاجار در این وقابع چه بوده است بیشتر توضیح بفرمایید. من در خاطرات اعتمادالسلطنه مثلا تلاش ناصرالدین شاه را برای فراگیری زبان فرانسه یا علاقه به پیگیری مطالب روزنامه های اروپایی را می خواندم که با تلقی شاهان ضعیف النفسی که تاریخ نویسی رایج کتاب های درسی مدارس و تاریخ نویسان پهلوی برای ما به تصویر می کشند متفاوت به نظر می رسید.

نظر شما راجع به این تصویر تاریک از پادشاهان قاجار در تاریخ نویسی معاصر ما چیست؟

راجع به فرمایش شما من هم موافق هستم که در مورد پادشاهان قاجار تاریخ نگاران پهلوی تصویر به ما ارائه دادند که گویا شاهان قاجار مجموعه ای از احمق ها بودند جامع بین خیانت و حماقت. یک مشت احمق خائن که نه کاری برای ایران انجام دادند و نه میلی به وطن داشتند،نه در برابر تهاجمات ایستادگی می کردند و مواردی از این دست که واقعا این گونه نیست.

اولا آغامحمدخان قاجار که از تبار همان شاهان مستبد کلاسیک ماست، آدم جنگآور و شجاعی بوده است و موفقیت های نظامی قابل توجهی هم بدست آورده بوده است ولی بعد از آن ما می توانیم ببینیم که زوال و روند فرود تاریخی ما تشدید می شود و مثلا در دوران فتحعلی شاه و محمدشاه ما شاهد افول تاریخی هستیم ولی باید توجه داشته باشیم که در این مقطع ما با غرب و استعمار مدرن روبرو می شویم.شاید اگر در این استعمار مدرن و استیلای غربزدگی شبه مدرن نبود ما می توانستیم دوباره برخیزیم و اوج تارخی پیدا کنیم چنانچه در تاریخ کلاسیک خودمان از این افت و خیزها مکرر داشته ایم.

در میان شاهان قاجار هم مثلا فتحعلی شاه به هر حال یک تلاش زیادی را می بینیم برای یک اقتدار سیاسی در  دورانی که نفوذ عوامل دربار روس و انگلیس در دربار زیاد شده بود.

فتحعلی شاه به ظاهر یک شاه عشرت طلب و دنبال نفسانیات بود ام تا حدودی از اقتدار سیاسی برخوردار بود، او تلاش کرد که به نوعی استقلال سیاسی ایران را حفظ کند ولی ناموفق بود. می خواهم بگویم آن چهره خائن مثلا راجع به فتحعلی شاه صدق نمی کند.

یا در مورد محمد شاه ما یک ثبات نسبی ای می بینیم. او تلاش می کند که هرات را از دست ندهد، تلاش می کند که در مقابل تلاش های استعماری ایستادگی کند یعنی به نظر می رسد میزان تلاش ها و دلسوزی ای که در محمدشاه برای ایران وجود دارد از محمدرضا پهلوی خیلی بیشتر است.

یا در همین دوران ناصرالدین شاه می بینیم که او گاه وارد بازی قدرت بین روسیه وانگلیس می شود و تلاش هایی دارد ضمن این که ناصرالدین شاه بسیار سیاستمدار بود، اهل عکاسی بود اهل نقاشی بود، اهل شعر بود، یعنی ما اگر نگاه کنیم می بینیم که توجهات فرهنگی ناصرالدین شاه خیلی بیشتر از محمدرضای پهلوی است یا خیلی بیشتر از رضا شاه است که یک قزاق قلدر بیشتر نبود.

و نکته دیگر در مورد پادشاهان قاجار در مقایسه با پهلوی این که در مورد قاجارها از دست نشانده بودن آنها نمی توانیم صحبت کنیم در حالی که دست نشانده بودن رضاشاه و محمدرضاشاه قطعی است.

البته اینها به معنای تطهیر پادشاهان قاجارنیست. من اشتباهات آنها، ضعف های انها یا در مورد بعضی از آنها خیانت را نمی خواهم انکار کنم اما می خواهم بگویم آن تصویری که می گوید دوران قاجار جز خیانت و حماقت چیزی نداشت این درست نیست.شاهان قاجار تجسم استبداد کلاسیک ما بودند که متأسفانه با همه جوانب منفی آن در طول تاریخ ما وجود داشته است.

دوگان استبداد-جمهوری خواهی یا استبداد-تجدد در جریان تاریخ نویسی و تحلیل تاریخ معاصر ما و بررسی افراد و گروه ها ذیل آن تا چه حد درست است؟

این تقسیم بندی تماما غلط و بی اساس است و خود محصول اندیشه لیبرال هاست که هر رژیم غیرلیبرال را معادل استبداد می گیرند. یعنی به تعبیر شما یک دوگانی را درست کردند به اسم استبداد-دموکراسی بعد می گویند اگر رژیمی دموکراتیک نباشد استبدادی است، مقصودشان هم دموکراسی لیبرال است.

طوری حرف می زنند که انگار دو حالت وجود دارد یا ایران گرفتار استبداد شده است یا مدرن شده است در حالی که نه به لحاظ تئوریک و نه به لحاظ تجربه عینی این تقسیم بندی اصلا درست نیست.

تاریخ خود دولت های مدرن را در اروپا اگر ملاحظه کنید می بینید که دولت های مدرنیست اروپایی در فاصله زمانی قرن 16 و 17 میلادی صور مختلف اسبداد را اعمال کردند. در این بازه زمانی در تاریخ اروپا و کشورهای غربی رژیم هایی داریم به نام سلطنت مطلقه که اولین شکل دولت های مدرن هستند  و کاملا استبدادی هم هستند. اتفاقا بسیاری از فیلسوفان غربی مثل ماکیاولی و هابز هم تئوریسین این حکومت ها هستند.اینها حلقه های اغاز غرب مدرن هستند.

نکته دیگر در این زمینه اینست که ما در ساختار های لیبرال نوعی استبداد لیبرالی می بینیم. استبدادی که به جای تکیه بر توتالیتریسم سیاسی به توتالیتریسم اجتماعی است. به جای این که به خشونت صریح تکیه کند به خشونت غیر مستقیم با استفاده از نهادهای مدنی جامعه استفاده می کند. نهادهای بوروکراتیک هستند که استبداد را اعمال می کندد.

هربرت مارکوزه در انسان تک ساحتی در مورد استبداد رژیم های لیبرال توتالیتر خوب صحبت می کند، از یک جامعه استبدادی سخن می گوید که بوروکراسی رکن اصلی استبداد در جامعه است.

در مورد جامعه خودمان هم می بینیم که این تقسیم بندی غلط است و ما از دوران مشروطه به بعد ما گرفتار یک نوع استبداد شبه مدرن می شویم.

به نظر شما وجه عدالتخواهی در مشروطه در مقابل وجه مدرن آن قابل تفکیک نیست؟ می توانیم بگوییم آیت الله شیخ فضل نوری مظهر آن نوع نگاهی بود که به سنت های بومی ما نگاه بیشتری داشت و با تعلق به وجه عدالتخواهی مشروطه با آن همراه شد در مقابل افراد و گروه هایی از متجددان و رهبران مشروطه که به وجوهی از مشروطه مثل پارلمانتاریسم دلبستگی بیشتری داشتند؟

ما باید در واقعه مشروطه حداقل دو مرحله را از هم جداکنیم. یک مقطع مرحله ایست که مهضت با شعار عدالت طلبانه و دقیقا در مقابل استبداد علاء الدوله حاکم تهران و عین الدوله صدراعظم وقت است، مقطعی که که مهاجرت کبری در ان اتفاق می افتد و آیت الله حاج شیخ فضل الله نوری هم هست.تا این مقطع صحبت هرچه هست عمدتا از عدالتخانه و مبارزه ضد استبدادی است.

اما از همین جا یک نطفه دیگری هم خودش را نشان می دهد و به عنوان یک عنصر مسلط خودش را در جریان مشروطه ظاهر می کند و آن اینست که عناصر مشکوکی در تهضت حضور دارند که اینها مایه های همدلی و همراهی با انگلستان را دارند.

همان آدم هایی که مردم و جنبش را هدایت می کنند به این که بروند در سفارت انگلستان تحصن کنند. همان فرد یا افرادی که سفارت انگلستان را پایگاهی می کنند برای دانشجویان مدرسه علوم سیاسی که بیآیند و به مردم اصطلاح مشروطه را آموزش بدهند.این جریانی که می خواهد از دل طغیان خودجوش عدالت طلبانه مردم مشروطه را بیرون بکشد در مفهومی که روشنفکران می خواهند این جریان دو سر دارد. یک سرش درون نهضت است در میان مردم و در سفارت انگلستان و سر دیگر آن هم در دولتمردان قاجاری مثل صنیع الدوله و مشیرالدوله که فراماسونهای متنفذی هستند در دولت قاجاری در مقابل شاه بی عرضه و بیمار و ناتوانی مثل مظفرالدین شاه.

در جریان مشروطه هر چه جلو می رویم و به عمق جنبش نزدیک می شویم وجه عدالتخواهانه کمرنگتر می شود و جریان غربزده قوی تر می شود و جای ان را می گیرد؛ به گونه ای که در فرمانی که پس از فرمان 26 جمادی الأول در 16 جمادی الثانی هم صادر می شود هنوز حرفی از مشروطه نیست. صحبت از مجلس شورای اسلامی – ملی است که بعدا آقایان اسلامی را هم از آن حذف می کنند.

بعد از این در ماه ذی القعده مسأله تعیین نظام نامه انتخاباتی پیش می آید و در چهاردهم این ماه نظام نامه انتخاباتی و قانون اساسی تدوین می شود  که اینجا نقطه عطغی است که کاملا حساب جریان غربزده ما را از حساب جنبش عدالتخواهی جدا می کند و از اینجا به بعد است که غربزده ها مسلط می شوند و از اینجاست که شیخ هم شروع به مخالفت می کند.

از این مقطع اختلاف شدت پیدا می کند. قبل از این مقطع هم اختلاف ها وجود دارد مثلا بر خلاف دوستانی که سعی می کنند با همراه و همطراز نشان دادن روحانیون بزرگ نهضت بگویند که سید عبدالله بهبهانی یا مرحوم طباطبایی همانقدر به اصالت جنبش فکر می کردند که آیت الله شیخ فض ل الله نوری به نظر من این گونه نیست. خود سیدعبدالله بهبهانی از همان ابتدا آگاهانه یا ناآگاهانه زمینه های ورود مایه های انگلیسی در نهضت را متأسفانه فراهم می کند یا مرحوم طباطبایی آدمی است با مختصات فکری کاملا مدرن و روشنفکرانه، اینها حسابشان از ایت الله شیخ فضل الله نوری جداست. مقطع کوتاهی هست که اینها با هم همانندی و همراهی پیدا می کنند و آن هم مقطع مهاجرت کبری است حتی در مهاجرت کبری هم می بینیم که سید عبدالله بهبهانی به مردم پیشنهاد می دهد که برویم در سفارت متحصن شویم.

سیر وقایع را که نگاه کنید می بینید که یک جریان تدریجا از ناآگاهی مردم و عدم حضور مردم استفاده می کند.

دکتر داوری در کتاب شمه ای از تاریخ غرب زدگی ما جایی می گویند میرزای نایینی سودای جمع کردن دیانت و دموکراسی را داشت. آقای پارسانیا در کتاب هفت موج اصلاحات می گویند چون میرزای نایینی در حوزه نجف بود به اندازه شیخ فضل الله در جریان متن مسائل نهضت نبود و وقتی آن مسائل و انحرافات را دید او هم دستور داد که کتاب تنبیه الأمه و تنزیه الملة اش را جمع کنند. شما اختلافاتی که در جریان مذهبی مثلا بین شیخ فضل الله نوری و میرزای نایینی وجود دارد را چگونه تحلیل می کنید؟

اولا من نکته ای را عرض کنم من تأکید دارم بگوییم «آیت الله شهید فضل الله نوری». چون کسروی وقتی در تاریخش شیخ را در مورد ایشان بکار می برد ان را در مقابل دو سید بکار می برد ولی اصطلاح شیخ وقتی در مورد یک فرد محترم مطلع فقیهی مثل ایشان بکار می رود یک بار تحقیرآمیزی دارد که ما باید ان را اصلاح کنیم.

ببینید به نظر من آیت الله شهید شیخ فضل الله نوری بزرگترین غرب شناس زمانه خودش و سرسلسله غربشناسی در ایران معاصر است، وقتی به «لوایح» ایشان نگاه می کنیم از عمق درک ایشان از ماهیت غرب مدرن حیرت می کنیم، واقعا حیرت می کنیم. گویا ایشان باطن مفاهیم مدرنی مثل آزادی را می بیند. اباحه باطن آزادی غربی است. ایشان این اباحه را می بیند یا مبنای غیرشرعی مساوات اینها را کاملا می دیده است. حتی در مورد عقل غربی می گوید این عقل نیست این «نکری» است. درک عمیق جدی ایشان از فلسفه سیاسی غرب در آن زمان حیرت انگیز و تکان دهنده است.

اما در مورد میرزای نایینی من هم فکر میکنم ایشان با یک حسن نیت تمام عیاری گمان می کرد که برخی از این مفاهیم مدرنی که مطرح می شود اینها قابل مصادره به نفع ماست و مفاهیمی است که حداقل می تواند جلوی استبداد را بگیرد.

ببینید مسأله اینجاست که بسیاری از این بزرگان از جمله میرزای نایینی نفهمیدند که شبه مدرنیته اصلا خود استبداد است. اگر کتاب ایشان را ببینید تعبیرش دفع افسد به فاسد است، ایشان هم می دانست که مشروطه شکل مطلوب حکومت مدنظر ما نیست. یعنی استبداد قاجاری را دو گام عقبتر از حکومت ایده آل اسلامی می بیند مشروطه را یک گام عقبتر.چرا؟ چون مشروطه در نگاه ایشان حداقل استبداد ندارد که اینجا همان نکته ایست که ایشان نمی بیند که اتفاقا استبداد قاجاری یک استبداد منحط ناتوانی است که آنقدر خطر ندارد که استبداد نیرومند همراه با استعماری که روشنفکزان همراه آن هستند خطر دارد و به گمان بنده این بر می گردد به ضعف تئوریکی که ما در مورد غرب داشتیم و هنوز هم داریم. حتی رساله غرب زدگی مرحوم آل احمد که آن را از سر دلسوزی و تعهد انقلابی در دهه چهل می نویسد هنوز به اعتقاد من عمق غربشناسی آیت الله شیخ فضل الله نوری در «لوایح» را ندارد و اگر این ضعف تئوریک ما در غربشناسی نبود و ما یک جریان خودآگاه منسجم ره برده به باطن تفکر غربی داشتیم ستاد انقلاب فرهنگی ما آن وضعیت را پیدا نمی کرد که به نام انقلاب فرهنگی یک نوع گرایش پوزیتیویستی را بر فضای دانشگاه های ما حاکم کردند که هنوز هم نمی توانیم از شر آن خلاص شویم.

یعنی ما حتی در ایران بعد از انقلاب اسلامی هم می بینیم که جوانه های آن درک خودآگاه تاریخی از غرب در دهه هفتاد شمسی است که تازه شروع به جوانه زدن می کند.

یک نوع تلقی از متون دینی یا یک نوع مشی اصولی در حوزه نجف چقدر بسترساز این تعارضات است؟یکی از حرف های سید جوادطباطبایی در همایش صدمین سال مشروطه این بود که درک آخوند خراسانی از مشروطه عمیق تر از درک بسیاری از متجددان از مشروطه قابلیت بهره برداری به نفع تجدد را داشت.

بنا به جهاتی من نمی خواهم وارد این حوزه بشوم ولی به اعتقاد من هم در مکتب نجف یا به تعبیر رسای شما مشی اصولی مرحوم آخوند خراسانی زمینه های شکل گیری این درک غلط از غرب وجود دارد و ما باید به این نکته توجه کنیم.

نمی خواهم بگویم خودآگاهی فلسفی ولی اگر ما خودآگاهی ای که بتواند به باطن غرب پی ببرد نداشته باشیم این خطا می تواند در جامعه ما تکرار شود و به نوعی تکرار هم شده است.

بخش عمده ای از مشکلات امروز ما بر می گردد به این که ما نتوانستیم نسبت تاریخی و تئوریک خودمان را با مظاهر فرهنگی غرب و باطن تفکر غربی که فلسفه اومانیستی است به یک شکل تاریخی تعریف بکنیم و بعد آن را محقق کنیم.

چرا ما این باطن اومانیستی را در پشت مظاهر تمدن غرب نمی بینیم؟ چرا هنوز عده ای هستند که تکنولوژی برایشان ماهیتی متمایز و جدا از مدرنیته دارد؟ چرا هنوز ما گمان می کنیم که می توانیم فلان بخش را اخذ کنیم و فلان بخش را رها کنیم. این برمی گردد به همان مقدمات اصولی و فلسفی. من همان طور که گفتم ورود به این بحث را زیاد به صلاح نمی دانم ولی این یک بحث جدی است که ما اگر نتوانیم رویکردمان را نسبت به فلسفه غربی در مواجهه ای که داریم سامان دهیم و از باطن و عمق مظاهر فرهنگی غرب مثل باطن تکنولوژی که من روی آن تأکید دارم و آن را پاشنه آشیل خودمان می دانم، اگر ما نتوانیم با تبیین خودآگاهانه ای این روح را درک کنیم و همچنان بینش گزینشی و گسسته نگر بر ما حاکم باشد چه بسا که این خطاها باز هم تکرار خواهد شد و هزینه های سنگینی هم پرداخت خواهد شد.

در برجسته سازی افراد و جریانات مشروطه می بینیم که برخی از روشنفکران که نگاهی به برون رفت از وضعیت موجود در راستای عقلانیت مدرن را دارند مثل همین آقای سید جواد طباطبایی کتاب می نویسند به اسم مکتب تبریز و تبریز و تجدد خواهی آن را بعنوان یک الگو برجسته می کنند.

به نظر شما کدام جریان ها یا نقاط یا اشخاص در مشروطه هستند که می توانیم آنها را برجسته کنیم و از آنها الگو بگیریم؟

در این زمینه به نظر من رویکرد آیت الله شیخ فضل الله نوری بهترین رویکرد است. بر خلاف آن چیزی که گفته می شود گرایش ضد استبدادی هم کاملا دارد و مواضع ضد استعماری ایشان هم پررنگ است. ایشان در مسأله نهضت تنباکو در تهران بسیار فعال بودند و نماینده مرحوم میرزای شیرازی بودند.اگر می بنیم در مقطع 1326 و 1327 در مقابل استبداد محمدعلی شاه کوتاه می آیند بنده گمان می کنم به دلیل ملاحظه ایست که ایشان در مواجهه با استبداد شبه مدرن وابسته در مقابل استبداد فرتوت و ورشکسته و در حال خروج از صحنه قاجاری احساس می کنند.

تعبیری مرحوم دکتر مددپور داشتند می گفتند وقتی میرزا رضای کرمانی ناصرالدین شاه را کشت دیگر استبداد کلاسیک ما تمام شد و واقعا هم شما اگر بعد از آن را نگاه کنید می بینید که بعد از آن هیچ شاهی راحت خداحافظی نکرد و راحت نمرد. در واقع گویا شلیک میرزا رضای کرمانی به ناصرالدین شاه اعلام ختم استبداد کلاسیک ماست و از این به بعد دیگر خطری از ناحیه استبداد کلاسیک ما را تهدید نمی کند.

شما اگر واقعیات تاریخی سالهای 1324 و 1325 یعین قبل از به توپ بسته شدن مجلس را ببینید مثلا نگاهی به مطبوعات آن زمان داشته باشد می توانید ببینید که چهره هایی مثل صوراسرافیل که به عنوان انسان هایی ارزشمند به ما جا می زنند اینها همه یکه سوار شش لول بندی در عرصه شارلاتانیزم مطبوعاتی هستند. به دین فحش می دهند، به روحانیت فحش می دهند، به محمد علی شاه فحش می دهند و حتی می بنید که تا خانواده محمد علی شاه هم جلو می آیند. ما فقط می شنویم که یک صوراسرافیل یا یک ملک المتکلمین بوده است که آزادی خواه بوده است در مقابل یک پادشاه مستبد.

محمد علی شاه شاه قدرتمندی نبود و فضا در دست متجددان بود، حمله می کردند، ترور می کردند تهاجم می کردند. استبداد قاجاری یک جریان فاسدی بود که در حال از بین رفتن بود و استبدادی که متولد می شد وابسته به استعمار هم بود. هنر ایت الله شیخ فضل الله نوری اینست که این جریان را می بیند و به اعتقاد من همراهی هایی هم که با محمد علی شاه می کند در مقابل این جریان است، ایشان بین بد و بدتر بد را انتخاب می کند و تشخیص می دهد که یک استبداد نیمه جان فرتوت لگدخورده به هر حال از یک استبداد نوظهور نیرومند وابسته به استعمار بهتر است.

به گمان من راهی که آیت الله شیخ فضل الله نوری به ما نشان داد هنوز هم برای ما ماندگار و قابل استفاده است.

یعنی شما نگاه کنید جمهوری اسلامی به نوعی مشروطه مشروعه آیت الله شیخ فضل الله نوری است، حالا در مقطعی ایشان از مشروطه مشروعه گذشت به مشروعه مشروعه.آن هم چیز بدی نیست و برای ما قابل استفاده است و من گمان می کنم که انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) در سال 57 همان مشروطه مشروعه آیت الله فضل الله نوری است.

بنابر این من فکر می کنم ایشان از وجوه سلبی و ایجابی نکات بسیار زیادی دارند که می توانیم از آنها استفاده کنیم.


● نوشته شده در تاریخ چهاردهم مرداد 1387 ● |






 

Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:.