![]() |
![]()
يكي از پاسخها اينست: تمدن صورت خارجي فرهنگ و تجسم و عينيت بيروني آن است. با اين تعريف يك سؤال مهم اينست آيا اكنون در سطح جهان تمدن واحدي داريم يا تمدنهايي با خصوصيات مختلف و تجسم يافته فرهنگهاي مختلف پيدا ميشود؟ امروز اغلب آدمهاي روي كره زمين علاوه بر اينكه آمال و آرزوهاي مشتركي دارند استيل زندگي نسبتا يكساني را نيز تجربه ميكنند. كودكان شرق دور و خاورميانه و افريقا و اروپا و امريكا همه از شش هفت سالگي به مدرسه ميروند و مقدمات رياضي و شيمي و فيزيك را با زبانهاي مختلف ميآموزند، بزرگتر هم كه شدند در سنين دبيرستان در المپيادهاي جهاني فيزيك و شيمي و رياضيات و كامپيوتر شركت ميكنند. در سالهاي دانشگاه هم دانشجويان فني به ساخت رباتهاي هوشمند و مسيرياب فكر ميكنند و دانشجويان پزشكي به ژنتيك و شبيهسازي و ....و اگر رمقي براي علوم انساني در كشورهاي در حال توسعه باقي مانده باشد آنها هم به خرده فرهنگها و آداب و سنن محدودي ميپردازد كه هيچ تأثيري بر روي استيل زندگي پذيرفته شده ندارد. ورزش حرفهاي براي همه مردم جهان و فرهنگها در رديف ساير اخبار مهم داخلي و خارجي اهميت دارد و در عناوين مهم خبري و تيترهاي مهم روزنامهها همه به آن ميپردازند. اين كه ليگ فوتبال ما چقدر به معيارهاي ليگ حرفهاي انگلستان و ايتاليا و انگليس نزديك شدهاست از دغدغههاي مهم همه جوامع است كه روي آن بحث ميشود و برنامههاي متعدد تلويزيوني براي تبيين راهكارهاي آن تدارك ديده ميشود و ... فرهنگ زيربناي تمدن است و در وضعيت امروز دنيا فرهنگ غربي است كه با غلبه استيل زندگي و آرمانهاي خود همه شؤون حيات بشر را صورت ميدهد. فرهنگهاي ديگر در ذيل اين تمدن موضوعات جالب توجهاي هستند كه سوژههاي خوبي براي موزهها و سرگرمي توريستها هستند. تضاد انقلاب اسلامي ايران با تمدن غالب فعلي تا وقتي جدي است كه قرائتي حداكثري از دين كه بدنبال حاكميت ارزشها و اصول و نهادهاي متناسب با فرهنگ خود باشد و شعارهايي مثل نه شرقي نه غربي و گريز از اين يكسانسازي جهاني در آن زنده باشد، در غير اينصورت تفسيرهاي حداقلي از دين چيزي جز توجيه و تفسير اسلامي از توسعه به روايت مشهور آن و اسلامي قلمداد كردن آن به ارمغان ندارد. موضعي كه راه را براي بسط صورت فرهنگ غرب و در حاشيه قرار گرفتن فرهنگ و تمدن اسلامي مهيا ميكند. بيداري اسلامي وفتي براي دنياي غرب دردسرساز است كه بدنبال شكلدهي به نهادهاي تمدني و سياست و اقتصاد اسلامي باشد و در اين عرصهها مدل قابل قبولي ارائه كند وگرنه ميتوان يك مالزي اسلامي بي خطر بود يا يك شيخ نشين عربي بي خاصيت كه در عين بيدارشدن براي نماز شب با اذان موبايلهاي سري جديد نوكيا همه الگوهاي زندگياش را از غرب ميگيرد. البته توجه به زيربناي فرهنگي تمدن امروز به معناي كنار گذاشتن همه قواعد و فرآوردههاي دنياي جديد نيست. اگر كمي از تصويرهايي كه تمدن امروزي بشر و پيشرفتهاي آن را تنها صورت ممكن زندگي و غايت تاريخي زندگي انسان بر كره زمين در نظر ميگيرند فاصله بگيريم ميبينيم كه در دورانهاي مختلف تاريخي تمدنهاي ديگري هم بودهاند كه مصالح تمدني را از ديگر تمدنها وام گرفتهاند و خروجي متفاوتي ارائه دادهاند. نهضت ترجمه در قرون دوم و سوم هجري در عالم اسلامي از آن جمله است. امثال فارابي و ابن سينا با بهرهگرفتن از فلسفه يوناني آن را در ذيل فرهنگ اسلامي صورت ديگري بخشيدند و مسائل تازهاي در آن طرح كردند كه حاصل آن در لايههاي تمدني سرزمينهاي اسلامي به شكوفايي تمدن اسلامي در قرون چهارم و پنجم منجر شد. توجه غرب به آثار فلاسفه مسلمان و گزينش و ترجمه آن و پيگيري سنت فكري فيلسوفاني چون ابن سينا و ابن رشد در قرون دوازدهم تا پانزدهم ميلادي در مغرب زمين نيز از نمونههاي ديگر اين تبادل فرهنگي است كه زمينه را براي تحولات منجر به رنسانس و تجديد حيات مغرب زمين فراهم آورد. اتفاقات جدي منجر به تغييرات اساسي در عالم وفتي رخ ميدهد كه افرادي مثل امام خميني(ره) برانگيخته شوند و با هضم اصول پذيرفته شده دنياي موجود مثل دموكراسي و اصل تفكيك قوا و انتخابات و.... در نظام فكري خود مبشر فردايي ديگر باشند. ● نوشته شده در تاریخ یکم اسفند 1386 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |