- يك سال و نیم پيش بود كه شركت توزيع برق اصفهان براي جلوگيري از افتادن تيرهاي سيماني شبكه توزيع در اثر باد و ...، در خيلي از محلههاي شهر يك مكعب مستطيل سيماني در قسمت پاييني تيرهاي برق اضافه ميكرد. اما در كوچه ما فقط شن و سيمان را پاي تير برق ريختند و رفتند.تا چند ماه شن وسيمان با عبور ماشينها در كوچه پخش ميشد و با شروع بارندگيها هم كه ديگر وضعيت افتضاح شد. بعد از چند بار تماس و پيگيري از اداره برق، آخر سر مجبور شديم خودمان كارگر بگيريم تا شن و سيمانهاي وسط كوچه جمع شود.
- من نميدانم كساني كه طرفدار كار منظم و علمي در حوزه مسائل مربوط به توسعه هستند مشكلاتي از قبيل مثال فوق را چگونه تحليل و علتياب ميكنند؟ به نظر ميرسد هر عقل سليمي حداقل اين را درك ميكند كه رها كردن شن و ماسه وسط كوچهها كار درستي نيست و اگر در بسياري از مديريتهاي ما همين حداقل عقل با كمي وظيفه گرايي تلفيق شود، مشكلات زيادي حل ميشود ونياز به پژوهش و مقاله و جنبش نرمافزاري و ....هم ندارد و به نظر ميرسد در ميان مدت بيشتر از اينكه نياز به چاپ دهها مقاله در زمينه مسائلي باشيم كه تا بيست سال آينده هم مبتلا به اصلي سيستممان نيست، به اين نياز داريم كه مختصات بومي سيستمهاي خودمان را درك كنيم و برنامههايي براي بهبود آنها متناسب با اهداف نهايي الگوي مطلوب جامعه خود داشته باشيم. اين كه ما وقت بگذاريم و صدها طرح پژوهشي مثلا در مورد بهبود كيفيت برف پاككن بنز الگانس تهيه كنيم چه فايدهاي دارد وقتي اصلا چنين اتومبيلي در واقعيت هاي خارجي جامعه وجود ندارد و همه مردم سوار پرايدهایی ميشوند که به گفته پلیس کمربندهای ایمنی اش هم در شرایط اضطراری باعث خفگی آدم ها می شود.
- بحث به اينجا كه ميرسد احتمالا عدهاي ميگويند كه: نه آقا! كار از بيخ اشكال دارد. سيستمهاي ما از اول علمي نيست. اينها همهاش معايب سيستمهاي عقب افتاده كمونيستي است.... نظام دولتي ناكار آمد است.... اقتصاد آزاد...توسعه در همه دنيا روشهاي منظمي دارد. توسعه دانش محور. در اين قسمت با دو دسته از كساني كه صحبتهاي اينچنين مطرح ميكنند اصلا موافق نيستم( هر چند کلیت حرف را که منوط به اصلاح سیستم است با در نظر گرفتن محتصات بومی خودمان بی ربط نمی دانم) : 1- كساني كه الگوي ديني را براي بناي مدل مطلوب اجتماعي ناكارآمد ميدانند.2- كساني كه الگوي دينيشان در زمينه جامعه مطلوب حداكثر يك چيزي شبيه مالزي است.
- واقعيت اينست كه دنياي اسلام در مواجهه با دنياي جديد مسافري بود كه مثلا قرار بود برود مشهد اما وقتي بيدار شد و ديد كه همه سوار ماشین شده اند و به سمت شمال در حركتند، براي اين كه از بقيه عقب نيافتد حركت به سمت شمال را با جوزدگي شدید آغاز كرد. در اين ميان هم گروهي از مسلمانان گفتند ما اصلا از اول قرار بود برويم شمال و عدهاي ديگر هم گفتند اصلا شمال همان مشهد است. اين حكايت و جزئيات آن بحث طولاني و مفصلي است كه در حوصله اين نوشته نيست اما اجمالا اين كه اهداف و مباني دنياي جديد با آنچه در الگوهاي ديني با آن سرو كار داريم هماهنگ نيست و شايد بتوان گفت در بعضي جاها متنافر است. آن طوری كه ما شنيدهايم پيامبر براي اجراي برنامههاي چند ساله توسعه مبعوث نشده بودند و ظاهرا هدف بعثت ايشان تكميل مكارم اخلاقي انسان ها بوده است.
- چند سالي است كه گفتگوهايي همچون جنبش نرمافزاري و تمدنسازي بر مبناي فكر ديني بيشتر در فضاي دانشگاهي و روشنفكري ديني مطرح ميشود، هر چند كه در بعضي قرائتها از اين موضوع جهتگيريهاي پوزيتيويستي بيشتر غلبه دارد. مواردي از قبيل رشد تعداد مقالات چاپ شده در مجلات خارجي كه بيشتر مشكلات روز كشورهاي توسعه يافته را حل ميكند تا مشكلات بومي و مبتلا به روز مردم كشور خودمان، و پژوهشهايي كه در محيطهاي دربسته دانشگاهي فارغ از دغدغههاي عملي جامعه انجام ميشود نمونههايي از اين علمگرايي كور است.
- اين مباحث كه مطرح ميشود،آفتي دارد و آن هم اين كه محل مناسبي است براي گروهي از انقلابیون، تا يك دفعه همه اهل افاضات شبه روشنفكرانهشوند وتمام بيبرنامگيها و بي عرضگي هاي خودشان را به حساب اين بگذارند كه تئوري مناسب ديني نداريم. در بعضي جمعها اين گونه مباحث محمل خوبي است براي كارنكردن و نيروي فكري شدن و براي صد سال ديگر طرحهاي فضايي دادن و غافل شدن از واقعيتهاي جامعه؛ مثل آن عالمي كه وقتي سينما تازه به شهر آنها آمده بود عدهاي به او مراجعه كردند تا نظر او را بدانند و او هم در پاسخ با طمأنینه و تأمل خاصی گفت ما بايد اول تحقيق كنيم ببينيم اين سينَماست يا سينِماست يا سينُماست!
7. مطلبي كه در اين نوشته بيشتر ميخواستم مطرح كنم چيزي است كه احساس ميكنم الگوي كلي فكر ديني براي مواجهه با مشكلات ما در دنياي جديد حداقل در ميان مدت باشد، چيزي كه اسمش را ميگذارم استراتژي جنگ نامنظم. استراتژياي كه تكيه بر تواناييهاي انسان و ويژگي هاي او دارد. نميخواهم تئوري بافي خيالي بكنم و شعار بدهم، اين الگو موجود است و مثالهاي زندهاي از خروجيهاي آن جلوي چشم ماست. همان تيپ كاري كه احمدي نژاد را در كمال ناباوري و بهت همه رئيس جمهور كرد و همان الگويي كه حزب الله را به عنوان نماد تفكر اسلامی و سیعی در جنگ نابرابر با مدرنترين ارتش دنيا پيروز كرد و همان فكري كه صدها نمونه ريز و درشت از كارآمدي خود را در دوران دفاع مقدس به ما نشان داد.
- ما تا صد سال ديگر هم بنشينيم طرحهاي جامع فرهنگي و اقتصادي و سياسي و ... به جايي نميرسيم. البته نميگويم كه بايد عرصه فرهنگ و سياست و اقتصاد را به امان خدا رها كرد،نه صحبت اينست كه مكانيسم تحولات در نگاه ديني تغيير انفسي انسانهاست: إن الله لا يغير ما بقوم حتي يغيرو ما بأنفسهم. دوران جديد ما و بسياري از جوامع اسلامي ديگر هم از زماني آغاز شد كه شخصي مثل امام خميني(ره) با يك نفس زكيه وارد عرصه اجتماع شد و متناسب با همين نفس، بسياري از نظامها و ساختارهاي كارآمد خود بخود ساخته شد، بدون اين كه سالها فكر و برنامه ريزي بخواهد. ما بيشتر از همه به آدمهايي نياز داريم كه به إن تنصروالله ينصركم ايمان داشته باشند، برنامه و اقتصاد اسلامي و الگوي توسعه و .... از همين آدم ها درميآيد نه از ساختمان هاي عريض و طويل و كارشناسان و نمودارها. تا قبل از ظهور امام زمان (ع) و حاكميت معصوم وضعيت همين است و ما با همين الگوی كارهاي نامنظم مبتني بر مزيتهاي نيروي انساني ميتوانيم فرهنگ و تمدن ديني خود را بر فرهنگ موجود غلبه دهيم.
●
نوشته شده در تاریخ چهارم فروردین 1386
● |