![]() |
![]()
یکشنبه 21/4/1388: حرکت به سمت مسجد شجره ساعت چهار بعد از ظهر با لباس های احرام سوار اتوبوس ها می شویم و به سمت مسجد شجره راه می افتیم. یکی دو ساعت مانده به اذان مغرب به مسجد شجره می رسیم. همه سفید پوشند و کاروانها جاهای مختلفی را علامتگذاری میکنند تا بعد از انجام اعمال آنجا جمع شوند و در این خیل جمعیت سفیدپوش گم نشوند. قرار است قبل از نماز مغرب محرم شویم و بعد از خواندن نماز مغرب و عشاء به سمت مکه راه بیافتیم.
این لبیک گفتن و تجدید عهد با خدای متعال در این سفر برای من از بهترین قسمتهای سفر بود. انگار آدم آن فقر و نیاز ذاتی خودش را با گفتن لبیک به درگاه خداوند متعال فریاد میزد. فکر میکنم توضیح بیشتری نتوان داد: لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک إن الحمد و النعمه لک و الملک لا شریک لک لبیک کجا به یاد ما بودی؟ آدم در سفر حج به انواع و انحاء مختلف افرادی را که با هرکدام به نوعی ارتباط داشته است به خاطر میآورد. شبیه قیامت که آنجور که برایمان گفتهاند همه انسان ها محشور میشوند و انسان همه را میبیند. در این سفر حداقل در ذهن آدم از بقال سرکوچه و استاد و دوست و ... هر کسی که به نحوی آدم رابطه و بستگیای با او داشته است، مدام جلوی چشم آدم میآیند. در مسجد شجره هم یکی از دوستان(ع.ش!) هستند که بیشتر به یادش هستم و تصویرش بسیار شفاف در ذهنم شکل میگیرد. نمیدانم شاید بدلیل داشتن احساس مشترک در خصوص لبیک و فقر ذاتی انسان نسبت به خداوند متعال. در مدینه و بعد در مکه هم همینطور است. یکی را مدام در بقیع میبینم. یکی را در سعی صفا و مروه، یکی را در طواف، یکی را در مسجدالنبی و ... مشکل لنگ های دراز!
البته گفتهاند که از سفر زیارتی فقط خوبی هایش را تعریف کنید ولی من از مسئولان حج و زیارت بدلیل این اتوبوسهای مسیرهای مدینه به مکه و مکه به جده انتقاد دارم. به انحاء مختلف سعی میکنم پاهای درازم را یکجوری یک جایی جا بدهم. صندلیام هم زیاد عقب نمیرود. با این وضعیت احرام هم آدم باید خیلی مراقب باشد، کلی قدرت مانور آدم گرفته شدهاست! به نظرم اتوبوسهایی که برای زائران ایرانی بکار گرفته میشود حداقل هفت هشت سال عمر دارد و جای پای بسیار تنگی دارد. بکارگیری یک ناوگان جدیدتر و راحتتر تفاوت هزینه زیادی هم ندارد. همین مسیر اصفهان تهران با بهترین اتوبوس الآن هشت تا نه هزار تومان هزینه دارد و با اتوبوس ولوی معمولی پنج، شش هزار تومان. وقتی ششصد هفتصد هزار تومان از هر نفر میگیرید خب ده تومان هم بیشتر بدهید یک اتوبوس بهتر کرایه کنید... دوشنبه 22/4/1388: ورود به مکه حدود ساعت یک ونیم به مکه میرسیم. اولین چیزهایی که در شهر در این ساعت برایم جلب توجه میکنند تعداد زیاد مغازههای فروشنده ساندویچ و فست فود است و همچنین داروخانههایی که در این ساعت شب بازند. مکه شهر شیکتر و مدرنتری نسبت به مدینه به نظر میرسد. در هتل کرستالات الأصیل یک صف ده پانزده نفره از کادر ایرانی هتل و مسئولان ستاد عمره دانشجویی هستند که به سبک هیئتهای دیپلماتیک یکی یکی با این صف دست میدهیم و وارد هتل میشویم. حاج آقا میگوید که در عین حال که مراقب محرمات احرام هستید، بخوابید تا صبح بعد از نماز صبح راهی مسجدالحرام شویم برای انجام اعمال؛ به نظرم در راستای انجام اعمال مستحبی از سر صبر و رغبت کار خوبی است. سفر پیش بلافاصله بعد از رسیدن به مکه در همین ساعات راهی مسحدالحرام شدیم و اعمال تا صبح طول کشید و باعث شد نماز صبح با غلبه شدید خواب همراه باشد. خوشبختانه ساکهایمان را که زودتر به مکه رسیدهاند خیلی مرتب جلوی دربهای اتاقهایمان که از قبل مشخص است چیدهاند. ورود به مسجدالحرام
سفر اول و نگاه اول به مسجدالحرام واقعا فوقالعاده است. در این سفر دیگر آن حس عجیب قبلی نگاه اول به کعبه را نداشتم. حسی که انگار آدم را مست میکند. اگر حمل بر غلو و حرفهای بیربط نشود اولین بار که حرم حضرت اباالفضل را هم دیدم حسی شبیه به همان مستی نگاه اول به خانه خدا را داشتم.(این حرف ها بیربط و کاملا دلی است و هیچ سندی هم ندارد!) مکه و کربلا مکه از جهاتی شبیه کربلاست. انگار یک حقیقت عظیمی که اینجا از بالا به پایین نزول کرده است در کربلا از پایین به بالا ظهور و تجلی پیدا کردهاست. در هر دو یک بهت شدیدی وجود دارد که آدم انگار نمیتواند به جزئیات قضایا التفات پیدا کند. در هردوی این شهرها گفتهاند سکونت کراهت دارد. شاید به خاطر اینکه آدم در جوار یک سری حقایق عظیمی است که بیتوجهی به آنها و عادی شدن آن برای انسان مایه قساوت قلب است. مسجدالحرام، سرزمینی رؤیایی
إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَ هُدًى لِّلْعَالَمِينَ فِيهِ ءَايَاتُ بَيِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَاهِيمَ وَ مَن دَخَلَهُ كاَنَ ءَامِنًا وَ لِلَّهِ عَلىَ النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنىٌِّ عَنِ الْعَالَمِينَ در حقيقت، نخستين خانهاى كه براى [عبادت] مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان [مايه] هدايت است. در آن، نشانههايى روشن است [از جمله] مقام ابراهيم است و هر كه در آن درآيد در امان است و براى خدا، حج آن خانه، بر عهده مردم است [البته بر] كسى كه بتواند به سوى آن راه يابد. و هر كه كفر ورزد، يقيناً خداوند از جهانيان بىنياز است. (آل عمران، 96 و 97) حجرالأسود و طنین الله أکبر! این سنگ حجرالأسود را هم در این سفر خیلی دوست داشتم و هر بار که در طواف از روبرویش رد میشدم انگار همه وجودم مورمور میشد! اولین دورهایی هم که در طواف داشتم و به حجر رسیدم به یاد الله اکبر شبهای دوستان سبز شمال شهر تهران و رئیس جمهور ناکام افتادم! اینجا هم طرفدار زیاد داشتند! همه موقعی که به حجرالأسود میرسیدند دست هایشان را به سمت حجر بلند میکردند و میگفتند الله أکبر الله أکبر...! جمعیت خیلی زیادی هم بودند! امت اسلامی در مسجدالحرام در مکه و مسجدالحرام انواع چهرهها و رنگها و نژادهای مختلف امت اسلامی را میبینی. ترک، عراقی، پاکستانی، هندی، بنگلادشی، مالزیایی و اندونزیایی، افریقایی، آسیای میانه، تیپهای روسی و اروپایی و ... کلا به این فکر میکنی که خدا چقدر قیافهها و تیپهای مختلف و متفاوت خلق کرده! و این که چقدر مسلمان روی کره زمین زیاد است... تنوع مسلمانها در مسجدالحرام بیشتر به چشم میآید تا مسجدالنبی. چون ظاهرا تعداد زیادی از مسلمانان فقط به مکه میآیند و به مدینه نمیروند یا اینکه در مدینه زیاد نمیمانند. نمایندگان خودخوانده خداوند در مسجدالحرام
البته اینجا کارشان کمتر است، چون خیلی از کارهایی که به صورت روتین روی آن حساسیت دارند مثل استلام حجرالاسود و بوسیدن آن، استلام رکن یمانی و ... در سنت پیامبر هم وارد شده و در روایات خود آنها هم آمده است و نمیتوانند به زائران در این موارد گیر بدهند. اینجا فقط بیشتر دم مقام ابراهیم ایستادهاند و مردم را متفرق میکنند که خدای ناکرده شرکی رخ ندهد. فکر میکنم اگر اسم مقام ابراهیم در قرآن نیآمده بود، به سبک و شیوهای که راجع به بقیه مآثر فرهنگی دینی دارند آن را هم نابود میکردند. سهشنبه 22/4/1388: آفتاب مکه ترس ندارد! امروز حاج آقا در برق آفتاب وعده میکند که برویم قسمتهای مختلف مسجدالحرام را نشانتان بدهم. این حرکت حاج آقا باعث میشود ترس بچهها از توهم آفتاب سوزان مکه بریزد. ظهرها میتوان در کمتر از ده دقیقه هفت دور دور خانه خدا گشت و یک طواف بجا آورد. زیر همان آفتابی که وقتی آمدی ایران همه در مورد آن از تو میپرسند: هوا گرم بود؟! و این سؤال از آب و هوا سؤال بیربطی است که آدم هرجا برود از مشهد و کربلا و ... ازت میپرسند و آدم هم میماند که چه جوابی بدهد. بالأخره یکجا گرم است یکجا سرد است. کلا هوای کره زمین چند سالی است که به شدت گرم شدهاست. اینها چه ربطی به زیارت دارد آخر؟! اگر در همین برق آفتاب تابستان به شما بگویند سر کوچهتان یک کامیون طلاجواهر خالی کردهاند شما به خاطر گرمای هوا از جمع کردن طلاها صرفنظر میکنید؟ یا مثلا اگر بهتان بگویند فلان شخصیت که به او علاقه دارید در همین گرما سر کوچهتان ایستادهاست به خاطر گرما از دیدنش منصرف میشوید؟ بیماری در مکه ثواب دارد! حاج آقا در جهت ریختن ترس بچهها از آفتاب مکه روایاتی هم میخواند. در مورد بیماری در مکه هم روایتی را میخواند که میگوید یکروز بیماری در مکه معادل شصتسال عبادت ثواب دارد! همه هوس آنفولانزای خوکی میکنند! زندهباد تیم ملی عراق!
چون زبان عربی محاوره ای هم خیلی بیشتر از ماها مسلطند با این وهابیها مشغول بحث میشوند و بعضی وقتها حالشان را هم می گیرند. امروز یکیشان سر همین بحثهای متدوال دست زدن به مقام ابراهیم و ... شروع کرد به داد و بیداد کردن سر یکی از این مأمورهای امر به معروف و نهی از منکر وهابی و حسابی هم حالش را گرفت. خیلی ذوق کردم و دلم حال آمد! یاد جام ملتهای آسیا افتادم و خیلی از یادآوری اینکه تیم ملی عراق در جام ملتهای آسیای دوره قبل قهرمان شدهاست خوشحال شدم! زمزم حاجآقا میگوید در تعالیم دینی داریم که آب زمزم را به هر نیتی که بنوشید یا استعمال کنید به حاجتتان میرسید. می گوید در تاریخ داریم که بعضی مثلا به این نیت که موفق بشوند فلان کتاب علمی را بنویسند از آب زمزم خوردند و به حاجتشان هم رسیدند و آن کتاب را نوشتند. در احادیث هست که پیامبر(ص) هر گاه کسی از سفر مکه نزدشان میرسید از او طلب آب زمزم میکردند. سل عن الرفیق قبل الطریق واقعا بعد از حوادث این انتخابات اخیر و مشاهده علما و روحانیونی که حفاظت از منافع بیتشان بر دفاع از اسلام تقدم دارد از بسیاری روحانیون قطع امید کردهبودم اما این حاج آقای عمومی انصافا در این سفر همراه خیلی خوبی هستند. این را بعنوان کسی میگویم که بسیار سخت کسی را به لحاظ عمق فکری میپسندد. یادم میآید که در سفر قبل روحانی کاروان روزهای آخر بود که طواف مستحبی را به ما یاد داد. ولی حاج آقای عمومی مطالب را سرجای خودش یادآوری میکند و مثلا همین طواف مستحبی را روز اول در جلسه توجیهی هتل مکه میگوید. طواف مستحبی یعنی اینکه با لباس معمولی هفت دور گرد خانه خدا بگردی و بعد دو رکعت نماز بخوانی؛ وقتی این را در جلسه میگوید از ثواب عظیمی که برای تلاوت قرآن در مسجدالحرام و مکه گفتهاند هم میگوید و این که گفتهاند کسی که در مکه قران را ختم کند نمیمیرد مگر اینکه جایگاهش را در بهشت ببیند. تلفیق این مطالب باعث میشود تا یکی از بچههای اصفهانی کاروان با لهجه اصیل مناطق طوقچی به اونطرف بپرسد که آیا میتوان جهت استفاده بهینه از وقت همزمان هم طواف کرد و هم قرآن خواند؟! که خب چون خود آقای عمومی هم اصالتا اصفهانی است سؤالش با استقبال مواجه میشود و حاج آقا فصل مشبعی در فضایل اصفهانیها و حسابگریشان میگوید. بالیمین، بالیمین! در مسجدالحرام پهلوی یکی از کلمنهای آب زمزم مشغول خوردن آب هستم که کسی که در کنارم هست با مهربانی چیزی به من میگوید. اول درست متوجه نمیشوم چه می گوید. ظاهرش شبیه مسلمانهای آسیای میانه است و عمامه و لباس سفید به تن دارد. بعد که دقت می کنم به من تذکر میدهد که "بالیمین" میبینم که لیوان را با دست چپ گرفتهام و آب میخورم. فوری لیوان را به دست راست میدهم و می گویم شکرا و او هم با ظاهری مهربان میگوید جزاک الله خیرا! فکر کنم خوردن و آشامیدن با دست چپ مکروه است. چهارشنبه 24/4/1388
امروز به زیارت دوره میرویم. غاز ثور، غار حرا، مشعر، منا و عرفات. نزدیکیهای منا و عرفات که میرویم وقتی حاج آقا از اعمال حج واجب میگوید عمیقا دلم از خداوند توفیق بجای آوردن حج واجب را میخواهد. عباداتی که بر ما واجب است هر کدام در طول مدت عمر در بازه های زمانی یا مکانی خاصی تکرار میشوند مثلا نماز را باید هرروز خواند. روزه هر سال یک ماه واجب است. خمس و زکات را هر سال باید داد، اما حج یک بار در عمر بر انسان مستطیع واجب میشود. انگار یک چیزی است که به خاطر عظمتش یک بار در یک عمر انجامش کافی است. دلم حضرت ابراهیم میخواهد! موتور سواری در عرفات!
اما در عرفات چند مورد جالب دیگر هم به این موارد اضافه شده است. شترهایی که ملت با آنها عکس می گیرند و به صاحبشان پول میدهند و موتورهای چهارچرخه کوچک دو نفره که به زائران کرایه میدهند تا در عرفات با آن سیر کنند. وقتی این موتورها را میبینم که بعضا آدمها با یک ولع بچهگانه روی آن نشستهاند و در سرزمینی که محل عرفان و شناخت است میتازند واقعا نميدانم چه بگویم. از آن صحنههاست که اگر حاج آقای طاهرزاده ببینند احتمالا از بس حرص میخورند بخاطر فشار خون بالا چند روز بستری میشوند! جای اومانیستها خالی
در همه این اعمال یک روح بندگی و خضوع و خشوع و ابراز ضعف از سوی انسان به درگاه احدیت وجود دارد که نمیدانم چگونه میتوان آن را با قرائتهای اومانیستی و انسانمدارانه از اسلام جمع کرد؟ یک جاهایی است که انگار فقط باید بزنی خودت را در مقابل خدا له کنی و هیچ چیز هم نپرسی. چیزی برای آن انسانی که خودش را محور همه چیز میداند باقی نمیماند... جو آرامتر مسجدالحرام احساس میکنم سختگیریهای مذهبی وهابیها در مسجدالحرام و مکه نسبت به مدینه کمتر است. حتی گاهی میبینم که بعضی از وهابیها به خانم های ایرانی برای ورود به حجر اسماعیل برای خواندن نماز کمک هم میکنند. اینجا فقط دم مقام ابراهیم است که گهگاه بحثی سر میگیرد که مثلا لمس نکنید و تبرک نجویید و عکس نگیرید.... به هر حال مسجدالحرام و کعبه از زمان حضرت آدم و حضرت ابراهیم خانه خداپرستی بودهاست و موضوعیت آن حتی فراتر از دین اسلام است. اداره چنین مکانی ذاتا میطلبد که به نوعی از پلورالیسم حتی بین دین حضرت آدم و دین حضرت ابراهیم و دین پیامبر خاتم(ص) معتقد باشی و در چنین فضایی انگار دیگر مجالی برای طرح اختلافات درون دینی جامعه اسلامی نمیماند. پنجشنبه 25/4/1388 کوهنوردی در جبلالنور
به بچهها گفتهاند که حتی المقدور لباس سفید بپوشند تا احتمالا در تصاویر بهتر بیافتند. در انتهای سراشیبیهای تند اولیه پایین کوه یک مسجد متروک هست که نماز صبح را آنجا به جماعت میخوانیم و راهی غار حرا میشویم. چهل دقیقهای تا غار مسافت هست و وقتی میرسیم که هوا کمکم رو به روشنی است. اکیپ صدا و سیما هم بالای کوه میآیند و از گل افشانی و عطر افشانی غار حرا و سرودخوانی کاروان گزارشهایی برای روز مبعث تهیه میکنند. احساس شخصیت در عرصه بینالملل!
این کار وجهه خوبی برای زائران سوری و ترک و عربی دارد که در این ساعت به غار حرا آمدهاند. آدم کلی احساس شعور بینالمللی میکند از کاری که دارد انجام میدهد! یک خانم سوری به من میگوید :can you speak Arabic? و من با خوشحالی و احساس غرور بینالمللی میگویم نعم نعم! میپرسد کی هستید؟ چی کار میکنید؟(فکر کنم خیال کرده بود داریم آشغال ها را برای تبرک جمع میکنیم که ببریم ایران!) میگویم: طلاب من جامعات الإیران. تنطیف مسیر صعود الی غار حراء. کلی کیف میکند و تشویق میکند. کمی پایینتر پلاستیک زباله من پاره میشود. یک زائر ترک میاید جلو و کمکم میکند و یک پلاستیک کوچک که دستش است میدهد تا زبالهها را جمع و جور کنم... دوباره کمی پایینتر با یک عرب سعودی مشغول صحبت میشوم که میگوید بیست و هفت سالش است و در یکی از دبستانهای مکه معلم قرآن است. میگوید اولین بار است که به کوه نور آمده است. ازش میپرسم نظرت راجع به ایرانیها چیست؟ میگوید: وجدتهم غیر متشاغب والله. فکر کنم دارد تعریف میکند. بعد هم بزور شماره موبایلم را میگیرد و از این میپرسد که آیا دختران ایرانی مایلند با ما ازدواج کنند؟! که من میمانم چه بگویم و بهش میفهمانم که خیلی بعید است.(شماره موبایل فرد مورد نظر نزد بنده محفوظ است!) در این مکالمه آخری یاد میگیرم که موبایل به عربی میشود جوال. میمونها در کوه نور
البته در این زمینه دو نظریه وجود دارد: یکی اینکه این میمونها مال همان چندگدای حرفهای ظاهرا پاکستانی است که در مسیر صعود زائران به غار نشستهاند و گدایی میکنند و میمونها وسایل دزدی را پیش همین صاحبانشان میبرند. نظریه دوم میگوید که نه اینها کار خود دولت سعودی است. به نظرم نظریه اول درستتر است و در هر حال بیتوجهی دولت سعودی به این موضوع و بازگذاشتن دست این افراد برای آزار زائران اصلا قابل قبول نیست و مهمتر از این موضوع اهانت به مسجد و محل عبادت پیامبر عظیمالشآن اسلام و اولین محل نزول وحی است... ساختمانی بر فراز مسجدالحرام
چند سالیاست که دولت سعودی در مجاورت کعبه و مسجدالحرام، سمت خیابان ابراهیم خلیلالله مشغول ساختن برجهای بزرگی است که دهها برابر خانه خدا ارتفاع دارد. من واقعا نمیدانم این یونسکو و سازمان ملل کجا هستند. در اصفهان خودمان از سر ساختمان برج جهان نما که یک کیلومتر با میدان نقش جهان فاصله داشت نگذشتند و آخر سر شهرداری را مجبور کردند طبقات فوقانی برج را تخریب کند چون به آثار باستانی لطمه میزد. حالا دارند در جوار خانه خدا برج شصتهفتاد طبقهای میسازند.... از بالای غار حرا که نگاه میکنم میبینم که ارتفاع این ساختمانهای در دست احداث مجاور کعبه از تمامی کوهها و ارتفاعات شهر مکه و اطراف آن بلندتر است. گلابه و عدسی مکه
سفر شصت و چندمش است. خاطرات زیادی از سفرهایش دارد. یک بار در جمع کاروان ما صحبت کرد و گفت که این سفرهای زیاد را در همان سفر اول از خدا خواستهاست. امروز به طور اتفاقی در لابی هتل میبینمش که مشغول صحبت با آقای عمومی است. من و دوتای دیگر از بچه ها را به همراه حاج آقا با ماشین شخصیای که در اختیارش است سوار میکند و به محلی میبرد که اسم آن بئر طوی(چاه طوی) است. از فضایل این محل و علاقه پیامبر به آن میگوید و این که بسیاری تشرفات به محضر امام زمان(ع)، از جمله تشرف علی بن مهزیار در این مکان واقع شدهاست. بعد از بازدید از این مکان هم ما را به مغازهای میبرد که چیزهایی شبیه حلیم و عدسی میفروشد. البته اسم چیزی که فروشندههای افغانی میپزند ظاهرا گلابه است و غذایی است که با نخود و سبزی و حبوبات درست میشود. یک مدل عدسی مخصوص خودشان هم دارند که از آنها هم میخرد. خوشمزه است و بعد کوهنوردی امروز صبح میچسبد. بعد هم یک نوشابه خنک در هوای گرم پیش از ظهر مکه...جای شما خالی! ● نوشته شده در تاریخ سیزدهم مرداد 1388 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |