![]() |
![]()
حاشیه... ● مطالبی که در ادامه میآید قسمت اول خاطرات سفر به سرزمین وحی است که تحت عنوان فتوحات مدنیه تقدیم میشود. نسبتا طولانیاست ولی در زیرتیترهای کوتاه متعدد. ● به یاد دوستان بودم و بعضی ها را انگار مکررا میدیدم. ● در این نوشتهها بیشتر یک وقایعنگاری وبلاگی داشتهام و از وارد شدن به جنبههای درونی و تجربه های معنوی سفر حتی المقدور خودداری کردهام. ● از دوستان خوب همسفرم که این عکسها را برای تهیه سی دی سفر در اختیار من قرار دادند متشکرم. امیدوارم از استفاده از بعضی از آنها در اینجا راضی باشند. ● قسمت دوم این مطالب تحت عنوان فتوحات مکیه! متعاقبا تقدیم خواهد شد انشاآ.. دوشنبه 15/4/1388: خودتان بیآیید فرودگاه!
اسمش آقای شمس است. یک معاون هم دارد به اسم آقای بهرامی. هر دوشان هم مداحی میکنند. صدای آقای بهرامی شبیه حمید علیمی است. به همه چند بار سفارش میکند که بین ساعت هشت و نیم تا نه شب باید در فرودگاه باشید و اگر نباشید چنین و چنان ولی خودش ساعت نه و نیم میآید به محل قرار. در بین بچهها شایع شده که آقای شمس پولها را برداشته و با پرواز امارات از ایران خارج شده است. بعد از ظهر روزی که شبش پرواز داریم وسط شهر جلسه گذاشته و بعد بچهها را به امان خدا ول کرده که خودتان بیآیید فرودگاه! به پیشنهاد یکی از بچهها میخواهیم یک اتوبوس گشت واحد به خرج خودمان بگیریم که نمیشود و هر کس با وسیلهای از حسینیه بیت الزهرا(محل تجمع و جلسه توجیهی آخرمان) واقع در اطراف میدان بهارستان عازم مهرآباد میشود. بانک ملت + سیمکارت mobily + قرآن + .... در ترمینال شماره یک که مخصوص پروازهای حج و عمره است، خانوادهها هم برای بدرقه آمدهاند،اما فقط میتوانند تا پشت درب اصلی ترمینال بیآیند. پرواز ما ساعت بیست دقیقه بامداد سهشنبه و به مقصد مدینه است. چند کیوسک فروش سیمکارت اعتباری تلفن همراه در فرودگاه هست که کارتهای شرکتی به نام mobily را به فروش میرساند.شمارهای که به گفته فروشنده برای تماس با آن از ایران دقیقهای صد و پنجاه تومان هزینه میافتد و نسبتا مقرون به صرفهاست. قیمت آن هجده هزار تومان است. یک باجه بانک ملی وجود دارد که عوارض خروج از کشور را بیست و چهارساعته وصول میکند و رسید بانکیای میدهد که چند متر آنطرفتر موقع خروج باید همراه گذرنامه بدست مأمور کنترل گذرنامه بدهی. آرم بانک ملت هم که درگیر مسائل مربوط به عمره دانشجویی است همهجا وجود دارد. از چند مدل کیف و سجادهای که به دانشجوها دادهاند تا کتاب دعا و حتی پشت قرآنهایی که در هنگام خروج به عنوان هدیه به دانشجویان میدهند. قرآنی که روی آن نوشته شده بر اساس تفسیر المیزان و به کوشش آقای صفوی ترجمه شدهاست. سه شنبه 16/4/1388: دوستت دارم!
یکی از همین تیپهای معمولی(که البته بعد میفهمم مال کاروان ما نیست و مال کاروان دیگر همسفر ماست) پهلوی من در هواپیما نشستهاست. تا چند ثانیه قبل از پرواز و اینکه مجبور شود موبایلش را خاموش کند مرتب با موبایل صحبت میکند و انگار حال به حال هم می شود و چند بار میگوید دوستت دارم! و قطع میکند اما از آن طرف دوباره تماس گرفته میشود و همین حرفها دوباره تکرار میشود...و این قضیه تا دقایقی قبل از بسته شدن کمربندها ادامه دارد. قرآنم را دست میگیرم و میخوانم که این حرفهای شبه متأهلی را نشنوم. صندلی من شمارهاش H است و شماره H در ایرباس 700 کنار پنجره است. البته چون پرواز شب است چیز خاصی پیدا نیست. فقط چراغ انتهای بال هواپیما پیداست که بعدا فهمیدم یکی از بچههای کاروان آن را با ماه اشتباه گرفتهاست! جمعآوری صدقه در هواپیما!
یک بلندگوی کوچک به همراه یک میکروفن بیسیم جالب هم دارد که با آن صدایش را به همه هواپیما میرساند.
بیخیال مرگ! آنطور که گوینده هواپیما اعلام میکند هواپیمایمان ایرباس هفتصد است و دو کاروان دانشجویی در آن حضور دارند. روی بال هواپیما و کنار پنجره نشستهام و کمی ترس دارم. با خودم فکر میکنم همانطور که یک وسیله نقلیه با ملکولهای سطح جاده روی زمین درگیر میشود و راه میرود همانطور هم یک وسیله نقلیه دیگر با ملکولهای سطح هوا در گیر میشود و راه میرود پس زیاد نباید به چگونگی قضیه فکر کرد! نهایتا هم به این نتیجه میرسم که اگر قرار باشد اتفاقی بیافتد عاقبتش خوش است: وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ (النساء : 100) و هر كس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پيامبر او، از خانهاش به درآيد، سپس مرگش دررسد، پاداش او قطعاً بر خداست. بعدترها که به آنفلانزای خوکی هم فکر میکنم به یاد همین آیه میافتم! جنگ اعصاب در فرودگاه مدینه پرواز حدود سه ساعت طول میکشد و ساعت دو وربع به وقت عربستان در فرودگاه مدینه مینشنیم. با شور و حرات زیادی از هواپیما پیاده میشویم اما یکی از زجرآورترین قسمتهای سفر شروع میشود. مأموران فرودگاه دو ساعت تمام در صفهای بررسی گذرنامه معطلمان میکنند. در یک محوطه دویست سیصد متری. درست کار نمیکنند. با هم حرف میزنند و بگوبخند دارند. هر چند دقیقه یک بار سیستم کامپیوتریشان مختل میشود و کلا مشغول تفریح و بازی با موبایلهایشان میشوند و... یک چیزی شبیه صفهای بانکهای خودمان در روزهای شلوغی که کارمندان درست کار نمیکنند و ضمنا سیستم شتاب هم قطع است. مثل یک بازی فوتبال که دو یک از یک تیم عربی عقب باشی و مدام هم بازیکنان حریف با وقتکشی اعصابت را خرد کنند. برای تقریبا همه اعضای پرواز ما هم که دانشجو هستند عکس از چهره و انگشتنگاری هم وجود دارد. در همین اثنای دو سه ساعتی که ما سرپا در صفهایی که اصلا تکان نمیخورد ایستادهایم پرواز دیگری که به ظاهر مسافرانش میخورد مال یکی از کشورهای آسیای میانه باشد مینشیند و در کمتر از نیم ساعت کار کنترل گذرنامهشان انجام میشود و میروند اما ما هنوز در صف ایستادهایم. من و تعداد دیگری از بچهها که آخرین نفراتی هستیم که از این جنگ اعصاب خلاص شدهایم وقتی به هتل میرسیم که یک ساعت از اذان صبح گذشته است... مرغ همسایه غاز است بعضی از ماها و بخصوص پیرمردها و پیرزنهای ایرانی به خاطر حس مهربانی ای که به دیگران دارند یا بخاطر غربزدگی و این که مرغ همسایه غاز است بشدت دنبال همزبانی و ارتباط با اولین آدم خارجی هستند که با او برخورد میکنند. در فرودگاه با خنده و شوخي میخواهند با مأمور کنترل گذرنامه دوست شوند. دوست دارند با پلیس فرودگاه سلام و علیک و شوخی کنند. به نظرم این کارها خیلی بد و مسخره است. انسان باید قدر خودش را بشناسد و بعضی جاها اصلا باید کلاس هم بگذارد و با هرکسی دهن به دهن نشود. با کسی که مسئول نظافت است یا فلان راننده تاکسی رفیق شدن افتخاری نیست و اصولا در جایی که حاکمیت کشور مقابل با نوعی حسادت به محبوبیت سیاسی و قدرت کشور شما در جهان اسلام عمدا بیمحلی میکند با شیفتگی برخورد کردن نشانه کوچک بودن خود آدم است.
جوهره العاصمه
کادر ایرانی هتل از خادمان آستان قدس رضوی و مشهدی هستند. البته چند روزی که از اقامت ما میگذرد کادر دیگری از بابل جایگزین آنها میشود. دستشوییهای فرنگی که در بیشتر اتاقها رو به قبله هم ساخته شدهاند برای خیلیها مشکلات زیادی ایجاد کردهاست که خب البته بچهها هم با خلاقیتهای ویژه با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند. یکی از بچهها فردا به حاج آقای عمومی(روحانی کاروانمان) میگوید من از صبح تا حالا بخاطر این قضیه سه بار حمام رفتهام! پخت غذا در مکه و مدینه برای زائران ایرانی بصورت متمرکز در یک مکان انجام میشود و هر روز برای 32000 نفر غذا طبخ میشود.
مواد غذایی ایرانی
قبلتر ها شیر و مربا و عسل و آبمیوه و .... همه از مارکهای سعودی و یا خارجی بود ولی در این سفر همه این مواد غذایی ایرانی بود:شیر پگاه، مربا و عسل به صبا، دوغ کاله،آبمیوه آناناب. اگر بجای نوشابههایی با مارکهای ساخت سعودی هم دلستر میدادند خیلی خوب میشد!
بخور و بخواب اعراب آدم بعضی از این عربهای سعودی را میبیند احساس میکند غیر از خوردن و خوابیدن کار شاق دیگری در زندگیشان ندارند. تعداد زیادیشان در مسجدالنبی پیش از نماز ظهر خوابیدهاند. اصولا به این موضوع فکر میکنم که نوع و استیل زندگیشان واقعا چه ربطی میتواند به نماز خواندن و تلاوت قرآن و این سختگیریهای مذهبیشان داشته باشد؟
شکوای امت به پیامبر
یک پیرمرد معمولی فلسطینی بود که داشت با پیامبر بلند بلند صحبت میکرد و از صهیونیست ها و زندان و آزارشان شکایت میکرد و بلند بلند هم میگفت که من از فلسطین آمدهام و به پیامبر شکوه میکرد اما مسلمانانی که اطرافش بودند مطابق جو وهابیزده مسجدالنبی سرشان در قرآن خواندنشان بود و فقط و فقط به خداوند متعال توجه داشتند که خدای ناکرده یک موقع شرک نشود! چهارشنبه17/4/1388: حالگیری در باب عمر! این مأموران مسجدالنبی هر کاری برای ایجاد مزاحمت برای کاروانهای دانشجویی ایرانی انجام میدهند. در روضه مشغول خواندن قرآن هستم. یک شرطه بیسواد میآید و بلندم میکند که بلند شو برو! احتمالا بخاطر اینکه قرآن خودم را که ترجمه دارد دست گرفتهام و میخوانم و خیال می کند که چیز دیگری است. یکیشان صبح هنگام ورود به مسجد به دوربینم گیر داد و گفت باید برگردی هتل. رفتم و از در کناری با فاصله دویست متر خواستم وارد شوم،که دیدم همان مأمور بداخلاق دوباره جلویم سبز شد، از آن طرف آمده بود که حال من را بگیرد. دوربین را گرفت و منرا پیش پلیس برد. هی برایش میگویم بابا هتل بعید، صلوۀ قریب. اما افاقه نمیکند، مجبور میشوم برگردم هتل. کلا انگار لذت میبرند از این که به ما ها گیر بدهند. بعد که نگاه میکنم اسم بابی که دم درب آن حالم گرفته شدباب عمر است! همانروز و روزهای قبل در مسجدالنبی nها موبایل و دوربین دست آدمهای دیگر میبینم که مشغول تصویر برداری هستند. اصلا این مأمورهای سعودی مدام روی اعصاب من هستند. کنار بقیع جایی که مردم ایستادهاند ده نفر نیروی پلیس با لباس نظامی و باتوم ایستادهاند...فکرش را بکنید مثلا توی صحن امام رضا جایی که ایستادهاید برای نماز و عبادت نیروی انتظامی با باتوم بالای سرتان باشد.
چرا وهابیت؟ به نظرم اگر حرمین شریفین را به یک کشور لیبرال بی طرف مثل سوئد میدادند از لحاظ مذهبی بهتر اداره میشد! و به افکار و ایدههای سایر فرق اسلامی هم توجه میشد. یک سری ادا و اطوار مندرآوردی که در تاریخ خود اهل سنت هم جایگاه محکمی ندارد شده ایدئولوژی بی چون و چرای یک گروه خشن و کممغز که متولی مسجدالنبی و مسجدالحرام شدهاند و افکارشان را بر همه تحمیل میکنند؛ در تاریخ اهل سنت و در چهرههای حال حاضر اهل سنت افراد معقولتری وجود دارند که اگر قرائت آنها از اسلام بر حرمین شریفین حاکم بود فضا بسیار قابل تحملتر و بهتر از این فضای خشن و بیروح وهابیها بود. بالأخره اهل سنت هم آدمی مثل غزالی داشتهاند که محدث بزرگ شیعه فیض کاشانی کتاب محجۀالبیضاءش را به سبک احیاء العلوم او مینویسد. فکر آدمی مثل مولوی به هر حال یک نوع پلورالیسمی دارد که میتواند بستر خوبی برای جمع و تحمل این اختلافهایی باشد که در بستر فرقههای اسلامی وجود دارد...
پیوند سعودیها با وهابیت اگر پادشاه عربستان عقل داشت و این نفوذ وهابیها را بر شؤون کشورش کمتر میکرد ویک قرائت معتدل از اسلام به همان روایت اهل سنت را بر کشورش یا حداقل حرمین شریفین حاکم میکرد پتانسیل عربستان برای رهبری جهان اسلام و تأثیرگذاری بر دیگر کشورهای مسلمان بیشتر میشد. بسیاری از همین ایرانیهای خودمان اگر این سختگیریهای احمقانه وهابیها نبود برای اینکه قبله آمالشان عربستان سعودی باشد هیچ مشکلی نداشتند. الآن از عربستان نفرت دارند بخاطر اینکه ما شیعهایم و آنها ضدشیعهاند.
المعروف علی قدر المعرفه حاجآقای عمومی عصرها برایمان صحبت میکنند. حضور ایشان مغتنم و مفید است. بحثها را فقط با رویکرد احساسی و یا صرفا با نگاه تاریخی که روش بیشتر روحانیون کاروانهاست ارائه نمیکنند. به جنبههای عقلی و معرفتی مباحث توجه دارند. می گویند که المعروف علی قدر المعرفه، ارزش معروف به اندازه ارزش معرفت انسان است. و این که در مسجدالنبی وقتی هم برای فکر کردن بگذارید که روایت داریم ساعتی فکر کردن از دوازده هزار رکعت نماز افضل است و ...
نصب ویندوز و ویروسکشی
دعا برای ازدواج یک مطلب دیگری هم از قول آیتالله بهجت در توصیه به کسی که راهی سفر حج بود میگفتند که ایشان چند بار فرموده بودند برای ازدواج و اینکه همسر خوبی نصیبت شود دعا کن که همسر میتواند خیر دنیا و آخرت و یا شر آن را رقم بزند.
دعاهای موبایلی خدا را شکر که صحیفه سجادیه و مفاتیح را روی موبایلم دارم . امروز چند تا از دعاهای صحیفه و مناجات خمسه عشر را در روضه خواندم. بسیار لذتبخش بود... پنجشنبه18/ 4/1388: فقدان حال در مسجد النبی فقط قرآن خواندن و نماز خواندن به عنوان یک عمل عبادی رایج است. البته گهگاه برخی مسلمانهای کشورهای دیگر هم کتابهای دعایی در دست دارند و چیزی میخوانند. به این فکر میکنم که از زیارت و توسل به پیامبر و اهلبیت که بگذریم کسی که از این گنجینه غنی ادعیه شیعی محروم است چگونه خدا را میخواند. یا من أرجوه لکل خیر، مناجات شعبانیه،مناجات خمسه عشر، دعاهای صحیفه سجادیه و ....اینها که دیگر به قرائت وهابی شرک هم نیست. جالب است که اینها در نمازشان قنوت هم نمیخوانند. انگار رابطه انسان با خدا در همین قالب خشک خم و راست شدن و تلاوت قرآن محدود شدهاست و راه از پایین به بالا رسیدن بسته است. آدمی که حال عبادتی داشته باشد، از خوف خدا گریه کند،به درگاه الهی عجز و لابه داشته باشد و اصولا احساس کنی یک رابطه مستحکمی با خدا دارد اصلا ندیدم جز یکی دو موردکه آنها هم از وهابیها نبودند.
اسلام قلبی و اسلام قالبی استاد طاهرزاده یک بحثی دارند تحت عنوان اسلام قلبی و اسلام قالبی. گفتمان خلفا را که بیشتر دنبال گسترش ظاهری قلمرو اسلام و اعتقادات دینی است را اسلام قالبی مینامیدند و در مقابل اسلام ائمه را مبتنی بر نوعی نگاه قلبی و باطنی میدانستند. میگفتند وقتی مسلم بن عقیل وارد مسجد کوفه شد شیعیان امام حسین(ع) او را از حال عبادی و تضرع و انابهای که در نمازش در مسجد کوفه داشت شناختند. البته این موضوع جای بحث بیشتری دارد ولی خلاصه اینکه توجه سطحیترین قرائت اسلام قالبی یعنی وهابیت به ظاهر و قالب مناسک، قرائتی خشک و بیروح است که آدم را به هیچ جا نمیرساند.
گنبد غبارگرفته پیامبر
داخل خود ضریح پیامبر که ظاهرا وضعیت بسیار بدتری دارد. من در این رفتارها جز حماقت چیزی نمیبینم. لابد آسمان به زمین میرسد اگر به همان اندازه که کف مسجدالنبی را جارو میکنند مواظب بنای قبر نبی گرامی اسلام هم باشند. حاج آقای عمومی میگفتند یکی از وهابیها گفته بوده این گنبد و حرم پیامبر را هم باید خراب کرد تا همه چیز درست شود و لابد اینقدر حرص شرک به خدا را نخورند!
تخریب مآثر فرهنگی عالم اسلامی بیتوجهی به آثاری که فارغ از جنبههای معنوی آن حداقل از منظر تاریخی جزء مآثر فرهنگی مسلمانان است فقط در نگهداری از ضریح پیامبر خلاصه نمیشود. بسیاری آثار و نشانههای اسلامی توسط وهابیها در مکه و مدینه از بین رفتهاند. یکی از کارهای احمقانه جالب و جدیدشان دستکاری در یکی از کتیبههای سبز رنگی است که در اطراف حیات مسجدالنبی وجود دارد. اسامی خلفا و اصحاب پیامبر و ائمه(ع) دور تا دور این حیات در نوشتههایی دایرهشکل ثبت شدهاست. این کتیبهها و بنای گنبد و بارگاه پیامبر مربوط به زمان حاکمیت عثمانی است. نام امام مهدی علیهالسلام هم به گونهای که هم «محمد» خوانده میشد هم «مهدی» و در عین حال «حی» هم خوانده میشد در این کتیبهها ثبت بود. با دستکاری وهابیها در آن و اضافه کردن یک سرکش بیقواره در جایی از طرح، الآن دیگر حی خوانده نمیشود!
قرائت مخدوش وهابیت از اسلام من قبلا و بخصوص دفعه پیش که عربستان رفتم فکر میکردم بحث و بررسی در مورد افکار وهابیت موضوع بسیار مهمی باشد البته الآن هم شاید برای بعضی از عموم مردم مهم باشد ولی شخصا با مطالعات و آشناییای که با تاریخ فرق اسلامی و مسائل آن داشتهام فکر میکنم آنقدر آدم حسابی در تاریخ اسلام چه از اهل سنت و چه شیعه وجود دارد که گوش کردن به مزخرفات ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب واقعا وقت تلف کردن است. وهابیت یک قرائت مخدوش از اسلام است که در خود اهل سنت هم مهجور است و باز باید تأسف خورد که این رویکرد سطحی متولی شؤون مسجدالنبی و مسجدالحرام است. وهابیت به هیچ وجه نماینده برآیند فکر اسلامی نیست.
دیوارها در کنار هم در مسجدالنبی مسلمانهای زیادی از کشورهای مختلف هستند ولی انگار همه مثل دیوار کنار هم نشستهاند. هیچ حرفی رد و بدل نمیشود . هیچ گفتگویی انجام نمیشود.
بی میلی نسبت به دوستیابی در سفر در سفر قبل(سال 1380) اشتیاق زیادی برای حرف زدن و تبادل نظر و ارتباط با دیگران؛بخصوص شیعیان عربستان را داشتم. حتی دوست شیعهای پیدا کردم که بعدها در ایران با من تماس تلفنی هم گرفت. اما در این سفر اصلا حس و حال اینکارها را ندارم. به چند دلیل؛ یکی از دلایلش به نظرم گسترش ارتباطات اینترنتی است. داشتن یک دوست در کشور دیگر کار سخت و عجیبی نیست. موضوع دیگر هم اینست که در این سفر احساس میکنم خودم اینجا خارجی هستم و دیگران باید مشتاق ارتباط با من باشند، که خب البته متأسفانه مسلمانان دیگر کشورها هم احساساتشان نسبت به من را زیاد بروز نمیدهند!
فروشگاههای بزرگ در مدینه
امروز از یکی از این مجتمعها دیدن کردیم. تقریبا همه جنسها چینی بود و اغلب هم بیکیفیت. جنسهای فروشگاه شهروند میدان آرژانتین تهران خیلی بهتر از جنسهای این فروشگاه است. فقط قیمت پوشاک به صرفه است.
جمعه19/4/1388:
سوره سجدهدار در نماز صبح جمعه روزهای جمعه معمولا در نماز صبحشان سوره سجدهدار میخوانند و نماز ملت را باطل میکنند. امروز هم سوره سجده را خواند؛ ملت وسط نماز یک دفعه میروند سجده و بعد عده زیادی گیج میشوند که داستان چی بود؟ چرا دوباره پاشد؟ پس رکوعش چی شد؟ چرا سه رکعت شد و ... در رکعت دوم هم سوره دهر را میخواند.
رکورد در قرائت سوره شام جمعه مثل اینکه امام جماعت منزل یکی از مادرزنهایش دعوت دارد چون سورههای فلق و ناس را در رکعت اول و دوم نماز مغرب میخواند و این به لحاظ کوتاه بودن سورههای خوانده شده در نماز در این چند روز یک رکورد به حساب میآید.
قیام پس از رکوع قیام پس از رکوعشان هم طولانی است و بخصوص در نمازهای اولی که آدم در جماعت شرکت میکند کمی غیرمنتظره به نظر میرسد. حداقل به اندازه یک قل هوالله خواندن پس از رکوع میایستند و بعد به سجده میروند.
آیات عذاب در صدر علاقه وهابیها آیاتی که در نمازهایشان میخوانند(حداقل در مدینه) بیشتر آیات مربوط به عذاب و قیامت و مرگ است. شاید هم فقط اینهاست که به گوش من میآید. کلا انگار با این دسته از آموزههای دینی که کفر و شرک و عواقب وخیم آن را بیان میکند بیشتر حال میکنند و مدام برای مردم میخوانند تا توی گوششان برود.
زیارت دوره
دانستن تاریخ اسلام برای تجدید عهد با پیامبر اکرم(ص) به انسان کمک میکند. انگار انسان خودش را امروز در کنار پیامبر در کارزار احد میبیند یا در جنگ احزاب. و در همه این نقلهای تاریخی اگر فقط به نقل اکتفا شود هیچ امیدی برای هیچ تجدید عهد و پیدا کردن روزنهای برای بنای عالمی دیگر نیست.
نماز جمعه امروز در نماز جمعه مسجدالنبی شرکت کردم. بسیار شلوغ بود. یک ساعت به اذان مسجد مملو از جمعیت بود. از حرفهای امام جماعت اینها به گوشم میآید: تأکید بر تقوی و پرهیزگاری، دوری از گناه و ... یک تکهای هم که راجع به پرهیز از گناه حرف میزد روی حضور زنان در اجتماع به عنوان عامل فتنه و فساد که در روایات از آن یاد شده است مانور داد. روایت قرب نوافل را هم به نقل از منابع خودشان خواند که جالب بود.
Sms با سیمکارت mobily امروز با سیمکارت mobilyام یک دانه sms هم میزنم البته به یک گوشی موبایلی دیگر. وقتی صورتحساب را با sms در خواست میکنم میبینم که یک چهارم ریال هزینه داشته است. یعنی حدود شصت هفتاد تومان. حالا هی بگید ایرانسل فلان،همراه اول بهمان.
حج دست سازمان حج نیست حج دست خداست دست سازمان حج نیست. این نکته مهمی است که حاج آقا امروز میگوید.
توضیح مناسک با ماکت ابداعی امروز با کمک کارتن آب معدنیهای هتل و پارچه سیاه و چند بطری خالی آب، حاج آقا محدوده طواف و احکام آن را توضیح میدهد. وقتی از لبیک گفتن و اعمال عمره میگوید انگار میخواهم قالب تهی کنم. حالی را دارم که ابتدای جاده نجف به کربلا داشتم. حس رویارویی با یک اتفاق بزرگ و اینکه درک ابعاد عظیم این اتفاق بزرگ در گنجایش ظرفیت وجودیت نیست.
مسجد غمامه
شنبه20/4/1388: تفکر در مسجدالنبی امروز حاج آقا دوباره از اهمیت استفاده از اوقات تفکر در مسجدالنبی میگوید و این وصف پیامبر از قول عایشه را نقل میکند که کان أکثر یتفکر فی ما یبقی و ما یفنی؛ بیشتر تفکر پیامبر در این بود که چه چیزهایی ماندنیاند و چه چیزهایی رفتنی. مضمون همان آیه قرآن که میگوید: النحل : 96 ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون آنچه پيش شماست تمام مىشود و آنچه پيش خداست پايدار است، و قطعاً كسانى را كه شكيبايى كردند به بهتر از آنچه عمل مىكردند، پاداش خواهيم داد.
برنامههای منظم در مدینه برنامههای مدینه ما بسیار منظم و خوب است. نقش روحانی کاروان،حاج آقای عمومی در برقراری این نظم فکری – جسمی – عبادی زیاد است. این که کی زیارت برویم، کی استراحت کنیم. کجا چه کاری واجب است چه کاری مستحب است و ... شگردهای خاصی هم در کار حاج آقا وجود دارد؛ مثلا برای اینکه جلسه سخنرانیاش هر روز سر وقت(ساعت پنج بعد از ظهر) شروع شود، اول جلسه را با یک نکته معنوی خاص که کمک زیادی به آدم میکند و معمولا به نقل از بزرگان است اختصاص میدهد. هر کس دیر برسد این نکتهها را از دست میدهد. یکشنبه:21/4/88 وداع در هتل جوهره العاصمه
مداحان چند دقیقهای در وداع مدینه میخوانند. حال بچهها وصف ناشدنی است. همان قیافه غلط اندازی که در هواپیما پهلویم بود مثل ابر بهاری اشک میریزد. همان که در مهرآباد سیگار میکشید مثل بچههای کوچک زار میزند... دوست دارم بروم و تک تک همه بچه ها را که زار زار گریه میکنند بغل کنم و پیشانیشان را ببوسم...به حال خوش بعضیها غبطه میخورم، واقعا از روی ظاهر نمیتوان در مورد اشخاص قضاوت کرد. لباسهای احرام را به تن کرده راهی مسجد شجره میشویم.
حضور در پیشگاه پیامبر
و چون كسانى كه به آيات ما ايمان دارند، نزد تو آيند، بگو: «درود بر شما، پروردگارتان رحمت را بر خود مقرّر كرده كه هر كس از شما به نادانى كار بدى كند و آن گاه به توبه و صلاح آيد، پس وى آمرزنده مهربان است.» انعام54 نیازی به آمادگی خاصی نبود. سلامهای پیامبر قبل از سلام ما جانها را نوازش میداد... ● نوشته شده در تاریخ بیست و نهم تیر 1388 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |