![]() |
![]()
حاشیه... ● حاشیه خاصی نیست. عید مبارک. نماز روزهها قبول. ● شهوت نوشتن راجع به ادبیات روسیه را دارم که فعلا خودم را کنترل میکنم. انشاالله بزودی . ● خواندن این مطلبی که پارسال نوشته بودم هم در این ایام خالی از لطف نیست.
هر چند دوست ندارم پستی بنویسم که در بین پستهای دیگرم نقش برنامههای مراجع معظم تقلید در بین سایر برنامههای تلویزیون در این ایام را داشته باشد که فکر کنم فقط مسئولین بیوت آنها را تماشا میکردند... استحضار دارید که یکی دو ماه پیش سفر عمره بودم.(+ و +) حاج آقای همراهمان (حاج آقای عمومی) در روزهای آخر سفر توصیه خوبی میکرد و مثال خوبی میزد که همان را برایتان مینویسم. روزی که بچهها مشغول بستن ساکهایشان برای ارسال به فرودگاه جده بودند میگفتند همه شما سوغاتیهای مختلفی تهیه کردهاید و الآن سعی میکنید شکستنیها و سوغاتیهایی که احتمالا صدمه میبیند را درجای مناسبتری قرار دهید که آسیب نبیند یا مواظب ساکتان هستید که جوری با طناب آن را ببندید که در جابجایی چیزهای داخل آن صدمه نبیند. میگفتند سعی کنید برای سوغاتیهای معنویای که حاصل این سفرتان هست همینقدر نگران باشید. میگفتند رسیدید تهران، مواظب باشید در فرودگاه یکدفعه جو نگیردتان با دخترخالهتون روبوسی کنید! من هم فکر کنم بعد از ماه رمضان هم همین حرف قابل تأمل باشه؛ باید مواظب بعضی چیزهایی که در این یک ماهه بدست آوردیم باشیم. سحرخیزی، انس با قرآن، کم خوردن و کم خوابیدن و ... اینها همه سوغاتیهایی هستند که باید از آنها مراقبت کرد برای بهرهگیری در بقیه ایام سال؛ ● نوشته شده در تاریخ بیست و نهم شهریور 1388 ● | حاشیه...
● شماره جدید هابیل روی دکه هاست، من هم یک مطلب دارم آنجا. بخرید. این شماره هابیل انصافا1000 تومان میارزد. چون در راستای کارهای خارقالعاده مسکیها بمناسبت پروندهای با عنوان "دفاع مقدس زرد" برای فیلم اخراجیها با یک تکه لنگ به فروش میرسد! البته مقالات و کارهای متنوع و قابل استفاده در این شماه زیاد است. ● اول تصمیم داشتم همان مطلبی را که برای هابیل نوشته بودم برای این پست بگذارم ولی خب این مطلب اومد دیگه. كاملش را در ادامه مطلب بخوانيد. ● ابن ابی عمیر از صادق آل محمد صلوات الله علیهم اجمعین روایت میکند که حضرت فرمود: «تقول فی العشر الاواخر من شهر رمضان کل لیلة: «اعوذ بجلال وجهک الکریم ان ینقضی عنی شهر رمضان او یطلع الفجر من لیلتی هذه و لک قبلی تبعة او ذنب تعذبنی علیه یا رحمن یا رحیم» در دهه آخر از ماه مبارک رمضان هر شب میگویی: پناه میآورم به جلال و جمال کریمت، از اینکه سپری شود ماه رمضان از من، یا صبح امشبم بدمد، در حالی که تراست از ناحیه من گناهی یا بدی و دینی که عذابم کنی بر آن، ای رحمان و رحیم.
بخاطر اینکه از سر رأی ما دهاتیهایی که گشنه بودیم و پول گرفتیم! یا اینکه گول خوردیم و فرق تورم نقطهای و متوسط را نفهمیدیم! و به احمدینژاد رأی دادیم، به خاطر نظر هاشمی و موسوی و خاتمی و کروبی و برخی مراجع نگذشتید و رأی ما را باطل نکردید، بخاطر همان پیام روز شنبهی پس از انتخاباتتان که ما بیست و پنج میلیون را در مقابل آنهمه آدم حسابی موجه که آن طرف بودند و میخواستند انتخابات را ابطال کنند،آدم حساب کردید، بخاطر این همه فشار که از ناحیه دوستان سابق تحمل کردید، بخاطر اهانتهایی که امثال هادی غفاری و کدیور و ... در این مدت به شما کردند و تحمل کردید، بخاطر تحمل خنگی نخبگان سیاسی و فرهنگی مملکت، بخاطر تحمل درد ندانمکاریهای نیروی انتظامی و صدا و سیما و بسیج، بخاطر تحمل کارهای عجیب و غریب احمدینژاد، . . . دوستت دارم مرد! همین.
مطلب كامل را در ادامه مطلب بخوانيد. ادامه مطلب ● نوشته شده در تاریخ بیست و یکم شهریور 1388 ● | حاشیه...
● خب، كابينه هم كه رأي آورد، من كلا از اين كه احمدينژاد در راستاي كابينه انفجاري! كردان را براي وزارت علوم معرفي نكرده بود! در پوست خودم نميگنجيدم! و دوست داشتم همه كابينه رأي بيآره. ● در مجموع هم از رأي آوردن يك وزير غيرنفتي براي وزارت نفت، رأي آوردن اولين وزير زن و اينكه از هول اين قضيه در اومديم! و اين كه يك وزير سفتتر براي وزارت علوم انتخاب شد خوشحالم . ضمنا از رأي نيآوردن علي آبادي هم خوشحالم. ● "راهنمایی مقام معظم رهبری مبنی بر این كه به نظر رییسجمهور در كارآمدی افراد پیشنهادی اعتماد كنیم" اگر اين مطالب مربوط به پيام رهبري به مجلس هم درست باشد بايد از آقاي باهنر پرسيد پس چرا ولايت پذيري نداشتيد و به همه رأي نداديد؟ به نظرم اگر مثل ماجراي مشائي، رجانيوز و چند تا از دولتيها هم به اسناد محرمانه بيت دسترسي داشتند ميتوانستند مثل سايت الف در ماجراي مشائي، شمارشگر ولايت پذيري مجلس را تو سايتشون راه بياندازند و فرياد واولايتا سربدهند و از رهبري به اندازه كافي در معادلات سياسيشون استفاده كنند.
یکی از نکات مهم شرکت در این قسم جلسات، یادگرفتن بعضی راهکارهای رشد! در مجموعههای دولتی است که مِنباب شروع به کار دولت جدید و بازارِ گرم رایزنیها با این و آن برای تغییر پستها و جابجایی آدمها به چند نمونه کوچک از این تجربیات ارزنده! اشاره میکنم؛ اگر با بکارگیری آنها رشد کردید هوای ما را هم داشته باشید: 1. اینترنت را جدی بگیرید!(بسیار مهم، از مهمترین راهکارهای رشد در سیستم!) یکی از مهمترین ابزارهای رشد در جلسات بالا! اینست که دستتان از خبرهای زرد فرهنگی و سیاسی پر باشد و بتوانید در جلسه حرفها و خبرهایی را بگویید که همه را سورپرایز کند و بعد هم پز بدهید که بله در سایت فلان این مطلب آمده بود. مثلا همین خبرهای رابطه جومونگ با صهیونیسم که این روزها ایمیل و اخبار ش رد و بدل میشود؛ مدیران فرهنگی از کشف چنین اخباری در پوست خود نمیگنجند و اگر شما اولین کسی باشید که در جلسه این موضوع را برای رئیستان طرح می کند میتوانید به ارتقا در سیستم تا دو سه رده بالاتر در آیندهای نزدیک امید داشته باشید. بعضی وقتها هم خوب است که بعضی از همین اخبار جالب را برای مدیران بالادستی پرینت بگیرید و با یک یادداشت هیجان انگیز، ترجیحا با عنوان "فوری" یا "محرمانه" برایشان بفرستید. من که اگر جایی مدیر شدم اولین کاری که انجام میدهم اینست که یک سیستم پمپاژ اخبار زرد فرهنگی-سیاسی برای مدیران بالادستی در اداره مربوطه تأسیس میکنم و مطمئن هم هستم که دوساله تا معاونت سازمان مربوط رسیدم! 2. اعتماد بنفس: اصلا مهم نیست که فلان مطلب را نخواندهاید، فلان کتاب را ندیدهاید یا از آن اطلاع ندارید. مهم اینست که وقتی کسی در جلسه آن مطلب را طرح کرد شما هم با اعتماد بنفس کامل، خودتان را مطلع نشان دهید و بحث را ادامه بدهید. بگویید که بله اتفاقا بنده با فلانی از نزدیک نشست و برخاست داشتهام. پسرخاله آقای فلان که آن حرف را زده همشهری ماست. اتفاقا فلانجای حرفش در اون یکی کتابش که من خوندم خیلی خوب بحث شده است و..... در مورد پیگیری هر کاری هم که انجامش بر عهده شما بوده است و انجامش نداده اید مهم است که از همین موضع اعتماد بنفس وارد قضیه بشوید و وانمود کنید که همهچیز مرتب است. 3. همیشه بعد از رئیس موضع بگیرید. برای موضع گرفتن در جلسه اصلا عجله نکنید. مطمئن شوید که دیدگاه رئیس را کشف کردهاید بعد حرف بزنید. یک سری نکات دیگر هم هست که خب بگم همهتون رشد میکنید، دیگه جای رشد برای خودم نمیمونه! 1. در مواقع فکر کردن به این مقولات و شرکت در این قسم جلسات، بعضا این آهنگ علیرضا عصار در ذهنم نواخته میشود: من از رگبار هذيان در تب پاييز ميترسم از اين اسطوره هاي از تهي لبريز ميترسم.... ● نوشته شده در تاریخ پانزدهم شهریور 1388 ● | حاشیه... ● به نظر من اعتماد ملی بیخود توقیف شد. چهار ساله هر چی دلش میخواد علیه دولت چاپ میکنه و توقیف نشده حالا بخاطر یه مطلب علیه چند تا از ائمه جمعه باید توقیف بشه. اگه قرار بود توقیف بشه تو این چندسال باید صدبار بخاطر دروغپردازیهاش علیه دولت توقیف میشد. نه اینکه یک دفعه بخاطر رابطه چند تا حاجآقا با دستگاه قضایی توقیف بشه. ● با این همه افشاگری علیه این و اون: اتاق امن، مدرک توکلی، روشدن افتضاحات کهریزک، کشتههای حوادث اخیر، موضعگیریهای کاملا سیاسی بیوت برخی مراجع و بعضی کارهای عجیب غریب احمدینژاد و .... واقعا آدم بعضی اوقات احساس میکنه بنیاد همه چیز بر باد است! این احمدینژاد هی میگفت بیست و چهار سال گذشته انحراف زیاد بوده! بعضیها میگفتند سیاه نماییه و تخریب نظام! واقعا من خیلی خوشحال میشم میبینم نزدیک افطار خیابونها خلوت میشه، بعضیها آش میخرند برای افطار و... کلا این که با این اوضاع و احوال عدهای روزه هستند و هنوز دیندارند خیلی باعث خوشحالیه! ● من اخیرا فهمیدم جومونگ مَرده. تا یکی دو هفته پیش فکر میکردم مثل یانگوم، شخصیت اول این سریال هم زن باشه. همین!
در فراز پایانی دعای ابوحمزه ثمالی از خدا این سه چیز را میخواهیم: اللهم إنی أسئلک ایمانا تباشر به قلبی، خدایا از تو ایمانی میخواهم که با قلبم درآمیزد، و یقینا صادقا حتی أعلم أنه لن یصیبنی إلا ما کتبت لی، و یقین صادقانهای را که بواسطه آن بدانم که هیچ چیزی به من نمیرسد مگر آنکه تو بر من آن را نوشتهای، و رضنی من العیش بما قسمت لی. و من را راضی گردان از زندگی به آنچه نصیبم کردهای. ● نوشته شده در تاریخ ششم شهریور 1388 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |