![]() |
![]()
حاشیه.... ● البته تو چندماه مونده به انتخابات خوب نیست آدم نامزدش رو تضعیف کنه اما چقدر خوب میشد احمدینژاد علیآبادی را میفرستاد وزارت راه و ترابری که با خیال راحت به علایق عمرانیاش برسه و راه بسازه و بودجههای زیاد بگیره و .... بجای این که دوسال فوتبال را دچار تعلیق کنه و هر روز یه مدیرعامل و مربی بیآره و ... ● اوضاع سیاسی ـ اجتماعی دو ماه مانده به انتخابات آرام و بدون هیجان است. مردم ما هم که اصولا تغییر و ریسک پذیریشان کم است. میتوان نتیجه گرفت که احمدینژاد دوباره رأی میآورد.
● این دو مطلب هم راجع به اخراجی های دو خواندنی اند اگر فیلم را دیده اید.( + و +)
● به لطف عجایب دولت نهم! همه کارهای غیرممکن قبلی دارد یکییکی محقق میشود. میرحسین موسوی که همیشه فقط قرار بود کاندیدا بشود جدیجدی دارد کاندیدا میشود. سیدحسین نصر هم قرار است بیآید ایران!
کسیکه کتاب را جمعآوری کرده است در مقدمه توضیح میدهد که با چه مکافات و دردسری ایشان را راضی به چاپ این مجموعه کرده و نهایتا هم با این که ایشان هر روز کار را به بهانهای عقب میانداخته اند و قلبا مایل به چاپ کتاب نبوده اند این اثر را منتشر کرده است. در مقدمه کتاب از قول استاد معلم آمده است که سالها پیش، روزی همه شعرهایم را گذاشتم دم درب منزل تا مأمور شهرداری آن ها را ببرد! ایشان در جای دیگری در مصاحبه با یک نشریه ادبی وقتی این واقعه را توضیح میدهند به نقل قولی از مرحوم فردید هم استشهاد میکنند که : عالم تاب این همه هیاهو را ندارد...(+) بعضی وقتها من هم احساس میکنم اینترنت تاب اینهمه سایت و وبلاگ را ندارد! ● نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم فروردین 1388 ● | حاشیه....
● خیلی از اوقات آدم حرف های درست و حسابی زیادی ندارد بزند، اما به هر حال مهم است که یک وبلاگ مرتب بروز شود. ● این سایت تابناک و برادر محسن رضایی هم هر روز خارق العاده تر می شوند. می دانید چرا امریکا به ایران حمله نکرد؟ چون بوسیله تحلیلگران برجسته ای چون برادر محسن رضایی دستش رو شد!
● اين كاريكاتور را نبايد ببينيد.
● خیلی دوست دارم راجع به آخرین کتابی که خواندم(قمارباز داستایوفسکی، ترجمه جلال آل احمد) بنویسم اما به دو دلیل نمی نویسم: اول این که خیلی وقت ها آدم چیزهایی را به اجمال می فهمد اما برای بیانش باید موضوع در ذهن انسان دم بکشد و پخته تر شود و بعد آدم حرف بزند. دومین دلیل که یک خبر خوش فرهنگی! هم هست افتتاح قریب الوقوع یک وبلاگ گروهی جدید و متفاوت با همکاری احمد ذ، آیت م ، حامد ف و بنده است که قرار است به طور تخصصی به کتابخوانی بپردازد و احتمالا فضای فرهنگی کشور را تکان اساسی بدهد! ● از اول تا پانزدهم فروردین، پنج صبح را در کوه گذراندیم و در آخرین کوه پیمایی تا ارتفاعات قابل توجهی هم صعود کردیم. انشاء الله کوه پیمایی هم قرار است جزء برنامه های ثابت امسالمان باشد. کلا ورزش خوب و لازم است. یک موقعی در دانشگاه صنعتی با عده ای از دوستان یک کلاس کیوکوشین کاراته ای بود می رفتیم، خیلی خوب بود. به نظرم بخصوص در جمع های تشکیلاتی و شبه تشکیلاتی باید ورزش و آمادگی بدنی را جدی گرفت. خاطرات هر آدم حسابی ای که اهل مبارزه و درد بوده از چگوارا تا عزت شاهی را که بخوانید می بینید برای ورزش و آمادگی بدنی وقت می گذاشته اند. سختگیری به بدن عزم انسان را برای حرکت، تلاش و کارهای بزرگ تقویت می کند.... ● گفتم کوه یک مطلب دیگه ای هم یادم آمد راجع به تغییر رشته و فوق لیسانس و دکترا و .... اصولا فوق لیسانس در نظام دانشگاهی و بخصوص در رشته های علوم انسانی مانند دامنه یک کوه است. باید اول قله را انتخاب کنید بعد مشخص کنید از کدام دامنه بالا بروید. خیلی از اوقات دوستانی که در فضای تغییر رشته هستند در انتخاب رشته ارشد به صورت local و محلی و فقط به منظور تغییری موضعی در موقیعتشان و این که چند متری جایشان را در همسایگی مختصات فعلی مسیر زندگیشان عوض کنند تغییر رشته می دهند. باید قله را دید، حتما باید برای دکترا برنامه داشته باشید و بعد فوق لیسانس و دانشگاه ارائه دهنده آن برای نزدیک شدن به قله را انتخاب کنید... ● نوشته شده در تاریخ پانزدهم فروردین 1388 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |