![]() |
![]()
مهدی هوله نرو
سلام بهش گفته بودم پشت میز من نشین! بهش گفته بودم اگه میشینی از کامپیوترم استفاده نکن! و البته خودش می دونست اگه پشت میز من بشینه و از کامپیوترم استفاده کنه، اونم تو وقت اداری بالاخره یه موقع کار دستش میده!! هک شده توسط حلقه انتخاب به سرپرستی نشانه باز پس گرفته شد.براي يادگاري اين پست حذف نمي شود. ● نوشته شده در تاریخ بیست و هفتم بهمن 1387 ● | حاشیه.... ● همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی این شعر سعدی این روزها ورد زبانم است... به رابطه ایمان و علم و تقدم و تأخرشان ربط دارد؛ موضوع مفصلیه، شاید بعدا راجع بهش نوشتم. ● آقا من واقعا خوشحال میشم هرچند وقت یکبار که میآم اصفهان می بینم که پروژه های شهری با سرعت و جدیت داره پیش میره و هر روز هم پروژه های جدید افتتاح میشه. فکر میکنم بعد از رکورد اقدامات دولت احمدی نژاد که از زمان مادها تا کنون بی سابقه بوده! پروژه های شهرداری اصفهان در زمان دکتر سقائیان هم از زمان صفویه تا حالا سابقه نداشته باشه! شاید بعدا یک پست مفصل برای شهردار اصفهان نوشتم. ● شماره جدید هابیل منتشر شد، اگر مشترک نیستید از دکه های مطبوعاتی بخرید. من از سه تا مطلب این شماره استفاده کردم: اولی اش سرمقاله آقای مظاهری بود. ( که احتمالا نقدی هم برایش بنویسم) دومی اش نوشته برادر ساعی بود که خواندن با دقتش را به اهالی جنبش دانشجویی توصیه می کنم. و سومی اش یادداشت خودم بود که وقتی چند ماه بعد از نوشتنش می خواندم واقعا استفاده کردم! قابل توجه دوستان علاقمند به رضا امیرخانی: این شماره شبه پرونده نسبتا مفصل و خواندنی ای هم راجع به امیرخانی دارد.
جل الخالق! فیدل کاسترو! بچه های سپاه! بعد هم صحنه ای را نشان می دهد که همین آقای شبیه فیدل کاسترو کنار امام به همراه رفیقدوست و چند تای دیگر از بچه های هسته اولیه سپاه ایستاده اند و امام برای پاسدارانی که به دیدارشان آمده اند سخنرانی می کنند و از چهره ها و سیمای نورانی و اسلامی بچه های سپاه تعریف می کنند. کمی که بیشتر دقت می کنم می بینم که این بنده خدا فیدل کاسترو نیست! و آنطور که صدای روی فیلم معرفی می کند آقای عباس زمانی معروف به ابوشریف اولین فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. اسمش را در میان مؤسسان سپاه شنیده بودم ولی دیدن این قیافه باحال فیدلی اش را مدیون خانه تکانی های آرشیوهای جناب ضرغامی هستیم. (داخل پرانتز بحث چند روز پیشمان با یک بنده خدایی که از آرشیوهای صدا و سیما اطلاع داشت را عرض کنم خدمتتون که می گفت این چیزهایی که الآن پخش می شه و در آرشیو صدا و سیما ثبت شده فیلم هائیه که با تکنولوژی های VHSبه بعد در آرشیو وجود دارد و صدا و سیما یک انبار پر از فیلم های شانزده میلیمتری دارد که اصلا هیچ اسم و رسمی ندارد و مرتب کردنش از اون پروژه هائیه که عزم ملی میخواهد و هیچ کس هم به فکر آن نیست، ضمن این که این فیلم ها هم با گذشت زمان کیفیت خود را از دست می دهند.) کارهای بعدی این آقای ابوشریف هم جالب و عبرت انگیزه، ظاهرا چون از طیف طرفدار بنی صدر در سپاه بوده از سپاه جدا می شه بعد میره پاکستان سفیر می شه، بعدش هم میره افغانستان و... احمد احمد در کتاب خود(خاطرات احمد احمد) در باره اش چنین می گوید: ابوشریف فردی بسیار متدین ، تندرو و متعصب بود که تلاش می کرد در تمامی امور بین دوستان خود پیشرو باشد ، مقاومت او در برابر سختی ها و مشکلات کم نظیر بود ، او بیشتر روزهای سال را با یک افطاری ناچیز چنان روزه می گرفت که به مرد صومی ( همیشه روزه دار ) شهرت یافت . او در انجام امور بسیار افراط می کرد ، کم می خورد ، کم می نوشید ، کم می خوابید و زیاد کار می کرد و زیاد کتاب می خواند ، از نظر قدرت بدنی خیلی قوی و تند و فرز بود ، عباس مانند درختی بود که در شوره زار روییده باشد ، سخت و محکم . ما در خیلی از مواقع چه در زندان و چه در بیرون از زندان نماز جماعت را به امامت او اقامه می کردیم ، او در زندان آرام و قرار نداشت ، گاهی خود برای فراگیری زبان و دروس اسلامی نزد افراد دیگر می رفت و گاه به دیگران جامع المقدمات درس می داد . او تمام آیات مربوط به جهاد را از قرآن استخراج و دسته بندی کرده و به دیگران می آموخت . وجود او برای ما در زندان حکم یک دایرة المعارف اسلامی را داشت .او برای رسیدن به هدف خیلی بی تاب بود و در کارها از خود عجله نشان می داد ، این بی تابی و تند روی سرانجام او را به ناکجا آباد کشاند . بعضی از این آدم هایی را که در دورانی داغ و انقلابی بودند و بعد یک دفعه از تاریخ محو شدند می بینم به این فکر می کنم که وضعیت ده یا بیست سال دیگر خود ما چگونه خواهد بود؟ اللهم اجعل عواقب أمورنا خیرا! ● نوشته شده در تاریخ هفدهم بهمن 1387 ● | حاشیه.... ● بچه ها کلا بیآین منقول و معقول را ول کنیم بریم سراغ فوتبال، فکر کنم نون و آبش هم بیشتر باشه! می دونستید آقای شریفی رییس کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال دکترای فلسفه و منطق دارند؟!!! (+) ● قابل توجه دوستان هم دانشکده ای: مصاحبه استاد دلشاد تهرانی با سایت کلمه در حمایت از کاندیداتوری میرحسین موسوی. ● یک سایت برای دانلود جدیدترین سخنرانی های علمی با حمایت شرکت BMW! ● خواهشا این پست را می خونید جَوزَده نشید برید فصوص الحکم و فتوحات مکیه دست بگیرید بخونید که فقط باعث میشه سوژه های حاج آقای فاطمی نیا برای سخنرانی های بعدیشون جور بشه!
فصل هفتم مقدمه قیصری در شرح فصوص الحکم به بیان مراتب کشف و شهود و بیان انواع آن اختصاص دارد. در ابتدای این فصل نوعی از کشف را بواسطه حواس پنجگانه باطنی در عالم مثال می داند و می گوید سالک از پنج طریق مشاهده، سماع، ذوق، استنشاق و ملامسه بوسیله چشم، گوش، زبان، بینی و حس لامسه باطنی حقایقی را درک می کند. وقتی دارد این پنج نوع را توضیح می دهد در مورد لمس حقایق در عالم مثال اینجور بحث را طرح می کند: أو على سبيل الملامسة و هي بالاتصال بين النورين أو بين الجسدين المثاليين سنخ دیگری از کشف از طریق ملامست است و آن عبارت است از اتصال بین دو حقیقت نوری یا دو جسد مثالی. سپس بعنوان شاهد روایتی از پیامبر نقل می کند: رأيت ربى تبارك و تعالى في احسن صورة. پروردگارم را در نیکوترین صورت دیدم. فقال فبم يختصم الملأ الأعلى يا محمد ؟ پس او فرمود در ملأ اعلی از چه گفتگو می کنند ای محمد؟ قلت: أنت اعلم أي ربى، مرتين، گفتم و تکرار کردم: پروردگارا تو بهتر می دانی! قال فوضع الله كفه بين كتفي فوجدت بردها بين ثدييى فعلمت ما في السماوات و ما في الأرض آنگاه خداوند دستش را بین دو کتفم گذارد، پس خنکای آن را در سینه ام یافتم و آنچه در آسمان ها و زمین بود را دانستم، ثم تلا هذه الآية: «وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ من الْمُوقِنِينَ» سپس پیامبر این آیه را تلاوت فرمودند:"و اين گونه، ملكوت آسمانها و زمين را به ابراهيم نمايانديم تا از جمله يقينكنندگان باشد." خدایا لطفا اگه امکانش هست به ما هم از اینجور چیزها بچشان...! ● نوشته شده در تاریخ هفتم بهمن 1387 ● |
مقدمه کتاب با آیات سوره فجر شروع می شد: والفجر ولیال عشر والشفع و الوتر ..... و این طور ختم می شد: « ادراک ماهیت انقلاب لازمه پاسداری از آن است و اگر این دفتر کمترین اثری در روشن شدن حقیقت انقلاب اسلامی داشته باشد، نویسنده به اجر خود رسیده است با این امید نوشته ناچیز خود را به پاسداران انقلاب اسلامی در تمام جبهه ها تقدیم می کنم.» خواندن اظهار نظرهایی اینچنین صریح در رابطه با انقلاب اسلامی برای من که خواندن نوشته های قبلی دکتر داوری فقط حیرت و سؤال برایم ایجاد می کرد بسیار هیجان انگیز بود... ضمیمه این کتاب هم که در سال 1361 در تیراژ 1000 نسخه منتشر شده بود خلاصه ای چند صفحه ای بود از فعالیت های ناشر کتاب یعنی مرکز فرهنگی علامه طباطبایی؛ شامل لیستی از اساتید و مباحثی که در دوره های آموزشی این مرکز ارائه شده بود.( فکر می کنم اگر یک موقعی یک شهروند امروز حزب اللهی در بیآد سوژه پرداختن به این مرکز و کلاس های آن خوراک مناسبی برای پرونده سازی باشد! ضمن این که مرور آن مباحث و سرفصل ها برای کسانی که کار آموزشی را در فضاهای تشکیلات اسلامی دنبال می کنند حتما سودمند است.) به هر حال در یک پست وبلاگی بیشتر از این نمی توانم بگویم که این کتاب پس از بیست و شش سال در آستانه سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی تجدید چاپ شده است! حتما بخرید و بخوانید، انتشارات "مهر نیوشا" آن را منتشر کرده است. از دکتر داوری که علیرغم میل باطنیشان به چاپ مجدد این مجموعه رضایت دادند باید تشکر کرد و نیز از ایشان خواست که زمینه چاپ مجدد آثار دیگرشان مانند "شاعران در زمانه عسرت"،"شمه ای از تاریخ غرب زدگی ما"،"دفاع از فلسفه" و"ناسیونالیسم و انقلاب" را نیز فراهم کنند. آقای دکتر! نسلی وجود دارد که موقع چاپ اول برخی از آثار شما به دنیا هم نیامده بود و امروز نیاز دارد که از شما بیشتر بداند و بخواند. ● نوشته شده در تاریخ یکم بهمن 1387 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |