![]() |
![]()
حاشیه.... ● یک اس ام اس که چند شب پیش داشتم. Shenideha haki az an ast ke liste osolgerayan esfahan: 1-parvaresh2-azin3-rahbar4-foladgar5-khanom salihi mibashand. Lotfan be dustan khabar bedahid. چقدر خوب می شد اگه یه سفینه بود آدم می رفت کره ماه ساکن می شد ... ● کتاب جدید سید جواد طباطبایی زیر چاپ. ● مطلب زیر را برای سالگرد روزنامه شدن اصفهان زیبا نوشتم که ظاهرا بنا به دلایلی چاپ نشد. چاپ شد.
براي فهميدن و دانستن بپرسيد؛دنبال گيرانداختن طرف مقابل نباشد. البته درمورد روزنامه خواندن يا روزنامه نخواندن روايت نداريم اما به نظرميرسد اين گزاره كه « أيهالناس اقرؤوآ للتفهم و لاتقرؤوآ للتعنت! » اگر چه كه مأثور نيست اما حداقل در مورد بسياري از مصاديق، معقول باشد. اي مردم (مردم اصفهان!) براي فهميدن بخوانيد نه براي گيرانداختن و گيردادن نقد و نقادي و بيان نكات مثبت و منفي يك نوشته، كتاب يا كار فرهنگي چنانچه منصفانه صورت پذيرد امر مبارکي است كه به نويسنده يا پديدآورنده آن اثر كمك شاياني در جهت رفع نقايص و كمبودها و حركت در مسير رشد و تعالي مي كند. ولی واقعیت آنست که در شهر اصفهان و فضای فرهنگی آن بسیاری از کارهای فرهنگی ای که انجام می شود بیش از آن که از جانب مخاطبان واقعی برنامه بازخورد داشته باشد، از جانب مسئولان، گروه های سیاسی و نهادها و مراکزی دیده می شود و بازخورد دارد که گویی با ذهنیتی خاص اصلا مترصد جمع آوری هرگونه لغزش و انحراف از سوی پدیدآورندگان آن اثر فرهنگی یا گردانندگان مجموعه ای هستند که خروجی ویژه ای را بعنوان کار فرهنگی جدید به جامعه ارائه کرده است. شاید تعبیر حرکت در میدان مین که از سوی برخی بزرگان در مورد مدیریت و کار سیاسی در فضای اصفهان عنوان شده است تا حدودی بیانگر مختصات این فضای سیاسی، فکری و فرهنگی باشد. البته باید خدا را شکر کرد که زنده ایم و فعالیت در این میدان مین با اصفهان زیبا در طی چندسالی که به صورت هفته نامه و یک سالی که به صورت روزنامه منتشر می شود منجر به تلفات جدی و ساقط شدن موجودیت اصفهان زیبا بعنوان یک کار جدی مطبوعاتی در اصفهان از هستی نشده است. هرچند باید اذعان نمود در برخی موارد ترکش های این میدان مین دست اندرکاران مجموعه اصفهان زیبا از مدیرمسئول تا سردبیر و دبیران سرویس و حتی نویسندگان جزء را هم بی نصیب نگذاشته است. به هرحال شهر اصفهان با پیشینه تاریخی و فرهنگی خود ظرف مکانی زندگی بسیاری از علما، افراد صاحبنظر و بزرگان بوده و هست. افرادی که در زمینه های تخصی مختلف در سطح کشور بی نظیرند اما واقع شدن در این چگالی بالای فرهنگی و فضای پرمهره و پرالتهاب اصفهان از مطرح شدن گسترده آنها جلوگیری کرده است و باعث شده بیشتر وقت آنها به پاسخ دادن به یکدیگر در این فضای پرتنش بگذرد تا به حرکت در مسیر رشد و تعالی. البته خود این موضوع هم بی برکت نبوده و معمولا باعث شده تا همین حداقل حرف هایی که طرح می شود و کارهایی که انجام می شود بخاطر نگرانی از خرده گیری افراد مختلف بامحتوا و پخته از آب در بیایند. رشد و ترقی سریع بسیاری از نیروهای فرهنگی و سیاسی اصفهانی که به پایتخت مهاجرت می کنند ناشی از همین بنیه قوی و شاهدی بر مدعای فوق الذکر است. چون علاوه بر این که قوت فرهنگی ای که داشتند در فضای پرچگالی فرهنگی اصفهان زمینه زیادی برای ظهور و بروز پیدا نمی کرد در فضایی هم که همه منتظر رو کردن اشکالات کارهای آنان بوده اند تجربه فعالیت داشته اند و پیش از آن که حرفی را بزنند یا فعالیتی را شروع کنند می دانند که این حرف یا این فعالیت چه آسیب هایی دارد و چه انتقادهایی ممکن است بر آن وارد باشد معمولا با پختگی خروجی ای ارائه می دهند که جدید و جالب و غیر قابل نقد است و مقدمات پیشرفت آنها را در محیط جدید به راحتی فراهم می کند.
بالأخره انجام کار ایجابی در حوزه همان خط قرمزها و برای اعتلای اصولی که آن خط قرمزها از آنها منبعث شده اند در بسیاری از مقولات و حوزه هایی که امروزه با آن مواجهیم نیازمند نوعی آزمون و خطاست. باید با حوصله و شرح صدر بیشتر در نگاه به نیروهایی که حسن فاعلی آن ها به اثبات رسیده است زمینه ای را ایجاد کرد تا کارهایی به احسن وجه از لحاظ حسن فعلی هم کم کم و به مرور زمان عرضه شود و در این سیر البته باید توجه داشت که درخت فرهنگ درختی دیرثمرده ولی پرمحصول است. ● نوشته شده در تاریخ بیست و دوم آذر 1386 ● | حاشیه.... ● یکی از اساتیدمان که در کلاس ایشان سوال های محیرالعقول طرح می کنم وبلاگ بنده را رویت کرده بودند. در هفته گذشته تذکر می دادند که بعضی لحن های وبلاگ شما در شأن شخصیت علمی وزین شما! نیست. و احتمالا منظورشان حاشیه نویسی بود. (شبیه سکانسی از فیلم زیر نور ماه که مهران رجبی در نقش یکی از اساتید حوزه به سید حسن، طلبه جوان تذکر می داد که این چه وضعی شده که الآن روحانیت سوار موتور می شود و سرخیابان نوشابه می خورد و....) از چند روز پیش که استاد عزیزمان این موضوع را گفتند کمی افسردگی گرفته ام به این فکر رفتم که اصلا حاشیه نویسی را تعطیل کنم و در راستای این که کم کم دارم واقعا آدم مهمی می شوم و سنم هم در حال ازدیاد است این قبیل کارهای ژورنالیستی را بگذارم کنار... ● دو شماره اخیر خردنامه همشهری بخصوص شماره ای که ویژه فردید بود نشریات خوبی بودند. موضوع شماره اخیر ژورنالیسم بود و پرونده ای ویژه دکتر دینانی داشت. این نقد دکتر یثربی به کتاب درخشش ابن رشد دکتر دینانی از مطالب خواندنی آن بود و همچنین مصاحبه دکتر دینانی. جایی از مصاحبه گفته بودند: " کسانی که در کشور ما به عرفان علاقهمند میشوند و به اصطلاح عرفان زدهاند، با عقل دشمني میکنند؛ در حالی که عارفی که با عقل دشمنی میکند، خر به تمام معنی است! این خر را بنویسید. خرها با عقل مخالفت میکنند وگرنه عرفان که با عقل مخالفتی ندارد...." البته خاطرات دیگری هم از کاربرد این واژه توسط ایشان از دیگران هم شنیده ام که احتمالا به اصلیت اصفهانی ایشان و استفاده زیاد از این کلمه در گویش اصفهانی مربوط می شود! ● لینک درخواستی خوانندگان: این لینک پیشنهاد یکی از خوانندگان وبلاگ است. ● مطلب زیر یک مطلب سیاسی است که بمناسبت 16 آذر،روز دانشجو برای یک روزنامه غیر سیاسی نوشته شده، طبیعتا خیلی انتزاعی شده و کلی گویی در آن زیاد است.
صبح 16 آذر ماه 1332- اوضاع غیر عادی اطراف دانشگاه وقوع حادثه را پیش بینی می کردند. ساعت 10 صبح هنگامی که دانشجویان سر کلاس بودند چندین نفر از سربازان به سمت دانشکده فنی حرکت کردند. بهانه سربازان برای ورود به دانشکده فنی و هجوم به کلاس های درس شناسایی تعدادی از دانشجویان بود که سربازان ادعا می کردند این دانشجویان به آنها بی احترامی کرده اند. وقتی زنگ کلاسهای دانشکده فنی زودتر از موعد به صدا در آمد تا از درگیری بین دانشجویان با سربازان جلوگیری شود دانشجویان با دیدن نظامیون شروع به سر دادن شعار کردند. این امر با حضور سربازان باعث درگیری شد و نظامیون نیز جمعیت دانشجو را به رگبار بسته و سه دانشجوی دانشگاه تهران به شهادت رسیدند. دانشجویان 15 روز کلاسهای درس را در اعتراض به این جنایت رژیم تعطیل کردند و حادثه 16 آذر در تاریخ جنبش دانشجویی ایران با یاد سه قطره خون به ثبت رسید.... ادامه مطلب ● نوشته شده در تاریخ هفدهم آذر 1386 ● | حاشیه....
● به دوستان داغدیده اکیدا این لینک را پیشنهاد می کنم. ● پیام دکتر لاریجانی به مناسبت درگذشت سید حسین میردامادی ● این لینک هم ترجمه میزان الحکمه، احادیث مربوط به بلا و آزمایشه
يادم نميآيد آخرين باري كه از درگذشت كسي اينقدر ناراحت شدم كي بود؟ شايد فوت مادربزرگم بود وقتي كه دبستاني بودم. البته سيد حسين دوست صميمي من نبود. معمولا صحبت هاي ما در دانشگاه به مشورت راجع به فعاليتهاي جامعه اسلامي دانشجويان محدود ميشد. آخرين باري كه ديدمش شب نوزدهم ماه رمضان كه براي مراسم شب قدر به دانشگاه رفته بودم. بعد از سحر كه ميخواستم در دفتر بخوابم اصرار داشت كه بيا با هم حرف بزنيم راجع به دانشگاه و اردوي كربلا و... كه البته من چون خسته بودم و حرفي هم نداشتم به لطايفالحيلي خودم را به خواب زدم. دفعه قبلترش هم اواخر تابستان بود كه با هم و با محمد صالحيون توي مسجدكمرزرين قبل از منبر آيتالله ناصري وعده كرديم و من مثلا براي كارهاي طول سال مشورت ميدادم. ● ● ● ● ● ● ● و در بحث ديگري راجع به بحثهاي مربوط به عوالم بالاتر از ايشان شنيدم در تفسير اين آيه قرآن كه ميفرمايد: «من عمل صالحا من ذكر و أنثي و هو مؤمن فلنحيينه حيوة طيبة و لنجزينهم أجرهم بأحسن الذي كانوا يعملون»(نحل/97 ) از اين آيه و قسمت لنجزينهم أجرهم بأحسن الذي كانوا يعملون استفاده ميكردند كه جزاء مطابق بهترين كاري است كه انسان از آن نوع انجام داده. نماز بيحال خوانده، نماز باحال هم خوانده، همه نمازهايش را مطابق نماز باحال برايش حساب ميكنند. يعني مثلا شايد همه برزخ و آخرت انسان هم مطابق بهترين دوران نشاط معنوي انسان باشد. فكر ميكنم خاطره دوران دانشجويي براي بعضي از فعالان دانشجويي هم تصوير پايدار از دوراني است كه آدم بدون هيچ محاسبه و چشمداشت مادي و به مصداق المؤمن كالمجنون در راه اهداف الهي دست به هركاري ميزند. حركت در اين فضا براي آدمهايي كه در آن نفس كشيدهاند تعلق بوجود ميآورد، هرچند با هم دوست صميمي نباشند. فضایی که باعث می شود بسیاری از دوستانی که در آن جو بوده اند و در آن نفس کشیده اند و الآن از آن دور شده اند وقتی به دانشگاه می آیند و خاطرات خوب و بد آن را مرور می کنند حسرت آن را بخورند. فضایی که جمله مقام معظم رهبری در توصیف آن برای من از بقیه جملات دلنشین تر بوده، آن جایی که در دیدار با اعضای جامعه اسلامی دانشجویان گفتند: "عزیزان من به این که با نام اسلام در محیط جوان دانشجویی فعالیت می کنید افتخار کنید، این را قدر بدانید." نميدونم تونستم منظورم را بيان كنم يا نه؟...نمی دونم اصلا آدم باید سعی کنه همه چیز را تحلیل بکنه یا نه؟ ● ● ● ● ● ● ● برای سلامتی هرچه زودتر دوستان دیگرمان آقایان صالحیون، میرزاامیری،زادهوش و آقاخانی هم دعاکنیم. ● نوشته شده در تاریخ دوازدهم آذر 1386 ● | حاشیه.... :: انا للله و انا الیه راجعون ::
● یکی از بچه های دانشکده توی آزمون ارشد پارسال فلسفه اسلامی شرکت کرده و پژوهشکده امام خمینی قبول شده به مدیریت مجید انصاری(از دوستان سابق کروبی). یه چیزایی از دانشکدشون تعریف می کرد که شاید در آینده راجع بهش یه پست مفصل هم گذاشتم. پول که ازشون نمی گیرند هیچی، ماهی پنجاه هزار تومان هم کمک هزینه بهشون می دند. تازه خوابگاه متأهلی هم دارند.... ما هیچ کدوم از اینا را نداریم تازه باید شهریه هم بدیم، با این که هر دو موسسه غیردولتی محسوب می شند. واقعا که آدم بعضی چیزا را می بینه به این نتیجه می رسه که چپی ها توی کار فرهنگی خیلی باشعور ترند. ●ثبت نام عمره دانشجویی شروع شد. امسال اینترنتیه و از اینجا. ما که خیلی دلمون می خواد بریم... توی ماه رمضون هم زیاد گفتیم اللهم ارزقنی حج بیتک الحرام... دعا کنید. ● این پست وبلاگ «یونس در اقیانوس» هم مورد تأیید بیت ماست و پیشنهاد می شود. ● مقاله این پست را راجع به ابن خلدون نوشتم. توقع ندارم زیاد خونده بشه، اما می تونم بگم وقت صرفش کردم و حداقل توی 200 تا نتیجه اول جستجوی فارسی گوگل مشابهش پیدا نمی شه. ممکنه حتی پایان نامه ام را هم روی همین مقولات متمرکز کنم؛ نوع معامله ای که ما با عقل داریم در شکل گیری هویت تمدنی ما خیلی مهمه...
هرچند ابن خلدون بواسطه برخی نظرات ضد عربی چندان مورد اقبال روشنفکران دنیای عرب نبوده اما برخی روشنفکران معاصر همچون عابدالجابری نویسنده مراکشی تلاش کرده اند تا ابن رشد، ابن خلدون، ابن حزم، ابن باجه و ابن طفیل را به عنوان فیلسوفان جریان «عقل عربی» تنها میراث داران تفکر اجتماعی اسلامی در برابر فلاسفه دیگری همچون ملاصدرای شیرازی معرفی کنند... ابوزید، ولی الدین عبدالرحمن بن محمد معروف به ابن خلدون متولد سال 732 هجری قمری (1332میلادی) در تونس است. می توان دوران زندگی اش را در چهار دوره بررسی کرد. تا قبل از بیست سالگی به تحصیل مقدمات علوم، فراگیری منطق، ریاضی، حکمت و فلسفه پرداخت. در دوران دوم عمر خود نزدیک به بیست و پنج سال را با فعالیت های سیاسی و ارتباط با حکومت های وقت در افریقا گذراند.خانواده او منسوب به یکی از خاندان های حاکم اندلس بودند و همواره مورد توجه سلاطین بودند. همین مسأله زمینه ورود ابن خلدون را به فعالیت های سیاسی هموار نمود.... *ادامه مطلب را ببينيد* ادامه مطلب ● نوشته شده در تاریخ سوم آذر 1386 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |