![]() |
![]()
حاشیه.... ● "زندگى زیر چتر علم و آگاهى آنقدر شیرین، و انس با كتاب و قلم و اندوختهها آنقدر خاطرهآفرین و پایدار است، كه همه تلخیها و ناكامیهاى دیگر را از یاد مىبرد." اينقدر تو جو درسخوندنم كه ميخواستم كل اين پست را راجع به اين جمله امام(ره)بنويسم ولي گول خوردم و اين پست را نوشتم. ● بعضي از اين عكسها با مزهاند. ببينيد از اينجا.
● مصاحبه دوستمون ممد قوچاني هم جالبه. اگه نخونديد بخونيد از اينجا.
● نامه نوريزاد به احمدينژاد را هم كه حتما خونديد. نخونديد؟! بخونيد از اينجا.
البته در همان زمان نشريه صبح را هم منتشر ميكرد كه من نميخوندم. چون هم به سنم زياد قد نميداد. هم خيلي توي فضاي تهذيب نفس و اخلاص و....بودم!- خدا قبول كنه- كه فرصت پرداختن به اين مقولات را نداشتم. فقط يادمه يه بار گير داده بود به غرضي وزير وقت مخابرات و توي چند شماره پروندهاي مربوط به تلفن همراه و ... را كار ميكرد يا گير ميداد به شهرداري تهران و ... بعدها با خواندن كتاب اسلام و تجدد بيشتر با ايشون آشنا شديم.(اگه اصلا آشنايي نداريد مي تونيد اين مقاله را بخونيد.) اخيرا كتابي چاپ كرده با عنوان فلسفه از منظر قرآن و عترت. با همون روشي كه در اسلام و مدرنيته زير پل مدرنيته را زده، در اين كتاب زير پِل فلسفه را زده. مثل اينكه اثر بعدياش هم قراره راجع به عرفان از منظر قرآن و عترت باشه و پنبه عرفان را هم بزنه. كتابش را كه ميخونم حس يه كتاب جدي را ندارم. احساس ميكني داري يه سري مقالات ژورناليستي را ميخوني كه هرآن بايد منتظر يه افشاگري عليه فلاسفه باشي و هر لحظه بايد منتظر باشي تا يه پرونده عليه فلان فيلسوف را رو كنه. يه بار حاجآقاي رهدار راجع به فرهنگستان ميگفتند فارغ از اينكه راجع به فرهنگستان علوم اسلامي قم چه نظري داشته باشيم، مباحث فرهنگستان سوالات خوبي براي ما ايجاد كرد. فكر ميكنم در حد يه پست وبلاگي براي مهدي نصيري وافكارش هم همين را بايد گفت. ● نوشته شده در تاریخ بیست و چهارم مهر 1386 ● | حاشیه.... · سحرگاهان که در خوابی (از وبلاگ عليرضا قزوه)
· اگه تو اين ايام اونقدر علاف و كم توفيق! بوديد كه بجاي عبادت و .... اومديد سراغ وبگردی به ما هم دعا كنيد!
هفته اول كلاسها در دانشگاه جديد (دانشكده علوم حديث شهر ري) را پشت سر گذاشتيم. از اون هفته تا حالا بشدت احساس بيسوادي ميكنم. نه اينكه خيال كننيد از بقيه همكلاسيهام چيزي كمتر داشتمها ...نه؛ به اساتيدي كه ديدم و سوابقشون نگاه ميكنم و اينكه اگه من بخوام حداقل مثل اونا بشم، همين الآنش چقدر عقبم. يه ويژگي خيلي خوبي كه دانشكده داشت اين بود كه اساتيد درست و حسابي كه قبلا فقط توي تلويزيون و فيلمها ديده بودم اونجا بودند. مثلا اولين كلاسمون با دكتر افضلي بود كه بعدا كه رفتم در موردش تو اينترنت سرچ كردم ديدم كه چقدر مهمه و دكتراي فلسفه غرب و عضو هيئت علمي مؤسسه حكمت و فلسفهاست و ...اتفاقا ليسانسش هم بيربط بوده (اقتصاد)
استاد دلشاد تهراني كه درس نهجالبلاغهاش را تلويزيون زياد پخش ميكنه، دكتر جليل تجليل، آقاي خسروپناه، استاد عبائي، دكتر فعالي، دكتر برنجكار، دكتر جعفري (كه از همدورهاي هاي آيتالله طالقاني بوده و ميگفتند دوهفته يكبار پروازي براي تدريس ميآد اينجا) و... از اساتيد مهم ديگهاي بودند كه بعدا فهميدم اونها هم توي دانشكده تدريس و رفت و آمد دارند. خلاصه كه اساتيد معروف و باسوادي توي دانشكده هستند. همهشون هم توي اولين سوالات سر كلاس ميپرسيدند كه ليسانستون چيه؟ وكجا درس خونديد؟ يكي از اساتيد - كه بعدا فهميدم خودش هم اول دانشجوي صنايع شريف بوده و بعد رفته حوزه- گير داده بود كه انتگرال 2 بلدي بگيري يا نه؟! البته جو اونجا يه مقدار خفنه. اكثر پسرهاي دانشكده پيرهنشون روي شلوارشونه و همه هم توي دانشكده و خوابگاه وقتي به هم ميرسند، چه همديگر را بشناسند و چه نشناسند، با هم سلامعليك ميكنند. تعداد خانمها هم زياده. البته همه چادري و ..... تو دوره ليسانس، كلاسهاي دختر و پسرها جداست ولي تو كلاسهاي ارشد با همند. دانشكده جمع و جور و بروزيه، كلاسهاي ارشد هم حداكثر ده نفريه. شاهعبدالعظيم هم كه دلتون بسوزه،پهلومونه. كسي كه گفتهاند زيارتش ثواب زيارت كربلا را دارد! (احتمالا در آينده يه پست ويژه شاهعبدالعظيم بنويسم) از اين حواشي كه بگذريم با گذراندن هفته اول كلاسها و ديدن اساتيد مختلف به اين نتيجه رسيدم كه خيلي بيسوادم و حداكثر در حد يه نوع ژورناليسم سطحي چيز بلدم. البته دوست مهندس- فيلسوفم، عليرضا شفاه دلداري ميدهد و ميگويد كه مهم اينه كه توي علوم انساني يه نوع رويكرد خاص داشته باشی. خلاصه كه خيلي احساس نياز به مطالعه و وقتگذاشتن براي درسها احساس ميكنم. اللهم أخرجني من ظلمات الوهم و أكرمني بنورالفهم اللهم افتح علينا أبواب رحمتك و انشر علينا خزائن علومك برحمتك يا أرحم الراحمين ● نوشته شده در تاریخ دهم مهر 1386 ● | حاشیه.... · اول تصمیم داشتم مقاله این پست را بصورت تحلیلی بنویسم. اما بعدا به این نتیجه رسیدم که درحد تحلیل دادن راجع به بحث نیستم و در نتیجه مرتب کردن بعضی مطالب مستند شد این مقاله · زندگینامه امام و یا بعضی از همین علمای تازه درگذشته را که می خونم و با جوونی و حال و روز خودم مقایسه می کنم می بینم که چقدر عقبیم ما و چقدر هم ادعا داریم... می دونستید آیت الله فاضل تو بیست و پنج سالگی اجازه اجتهاد داشتند؟ یا این که آیت الله مشکینی توی همین رنج سنی از مدرسان معروف حوزه قم بودند؟ یا این که امام در سن بیست و هفت سالگی چه شاهکاری در عرفان نوشتند؟ · ماجرای فوق لیسانس دانشگاه امام صادق: پس از کلی مراحل گزینش - که منم تا یه جاهاییش بودم-هیچکس انتخاب نشده! بخوانید از اینجا و اینجا · اگه دوست داشتید توی این ختم قرآن ما و خودمان هم شرکت کنید(البته اگه زود برید و بهتون برسه) · وبگردی1: سایت محمدرضا حکیمی(آدم یه نوع حس مکتب تفکیکی بهش دست میده!) · وبگردی2: سایتی برای چت بدون نصب نرم افزار(امکان وارد شدن همزمان با یاهو و جی میل)
در نامه اي که به فرزندشان حاج احمد آقا مینویسند، در مورد چگونگي استفاده از دوران جواني، چنين سفارش ميفرمایند: «عزيزم! از جواني به اندازه اي که باقي است، استفاده کن در پيري همه چيز از دست مي رود؛ حتي توجه به آخرت و خداي تعالي. از مکرهاي بزرگ شيطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده طول عمر مي دهد و تا لحظه آخر با وعده هاي پوچ، انسان را از ذکر خدا و اخلاص براي او باز مي دارد تا مرگ برسد و در آن حال، ايمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، مي گيرد». و در جای دیگری در چهل حدیث میفرمایند: « تأثر قلبی و تصور باطنی در ایام جوانی بهتر حاصل میشود، زیرا که قلب جوان لطیف و ساده است و صفایش بیشتر است...پس شدیدالانفعال و کثیر القبول است.» و در سرالصلوة در اینباره میگویند: « از مکائد بزرگ شیطان و نفس اماره آن است که جوان را وعده اصلاح و اصلاح در زمان پیری میدهد تا جوانی با غفلت از دست برود و به پیران وعده طول عمر میدهد و تا لحظه آخر با وعدههای پوچ انسان را از ذکر خداوند و اخلاص برای او باز میدارد تا مرگ برسد...پس در جوانی که قدرت بیشتر داری به مجاهدت برخیز» *ادامه مطلب را بخوانید* ادامه مطلب ● نوشته شده در تاریخ سوم مهر 1386 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |