![]() |
![]()
قیل و قال بی حاصل تاریخ از نگاهی دیگر
وقتی در اولین سال های دوران راهنمایی در کتاب تاریخ این جمله حضرت علی علیه السلام در وصیت به امام حسن مجتبی علیه السلام از نهج البلاغه را برایمان نقل می کردند که " فرزندم من اگرچه به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام، اما چندان در کار ایشان نگریسته ام و در آثارشان سیر کرده ام که همچون یکی از آن ها شدم، بلکه چندان بر امورشان آگاهی یافتم که گویی با نخستین تا آخرین آن ها زیسته ام." تصور می کردیم که حتما حضرت چند سال وقت گذاشته اند و تاریخ تمدن ها را با حفظ کردن دقیق سال انقراض سلسله های مختلف و اسم موسسان سلسله ها و ... یادگرفته اند. ادامه مطلب ● نوشته شده در تاریخ بیست و هشتم فروردین 1386 ● | این آقا هم دلشون خوشه! مادربزرگم که یک بار به من، گندله نور لقب داده اند با تعجب می پرسند :"مادر! مگه تو را هم سربازی می برند؟" و برایشان توضیح می دهم که بله حاج خانوم اون هایی هم که رفتند دانشگاه باید برند سربازی و... همین چند روز پیش کتاب حرفی برای تمام فصول از مجموعه جدید کتاب دانشجویی را می خواندم که جمع آوری نظرات مقام معظم رهبری است در موضوع تلاوت قرآن. یک جایی می گویند: ...مسأله سربازی در این جا غیر از سربازی در مصر است. سربازی در اینجا، مثل قرآن خواندن است و جهاد فی سبیل الله است. جهاد فی سبیل الله با قرآن خواندن عدلین هستند.. دفترچه سربازی رسید؛ با تاریخ اعزام اول تیر هزار و سیصد و هشتاد و شش. اگه کسی امریه ی با کلاس سراغ داره بگه، البته ان شاءالله فوق قبولم.
● نوشته شده در تاریخ بیست و ششم فروردین 1386 ● | شرح دیوان حافظ
تازگی کتابی را می خوانم به اسم جمال آفتاب و آفتاب هرنظر نوشته علی سعادت پرور که خودشان را از شاگردان علامه طباطبایی معرفی می کنند و این کتاب را با الهام از جلسات اخلاقی استاد نوشته اند. در مقدمه می گویند: « از ایشان(علامه طباطبایی) تقاضا شد هفته ای یک جلسه به اتفاق بعضی دوستان خدمتشان برسیم، قبول فرمودند. نویسنده سوالاتی از آیات و ادعیه و کلمات عرفا و غزلیات خواجه می نمودم، جواب می فرمودند. در این جلسه قریب دویست غزل از دیوان حافظ، خدمتشان خوانده شد که به طور مختصر و سربسته و در بعضی ابیات به طور تفصیلی بیاناتی داشتند....» از این نویسنده قبلا یک کتاب دیگر خوانده بودم با نام فروغ شهادت در مورد قیام عاشورا ولی این کتاب جدید که دارم می خونم واقعا محشره، یک دوره ده جلدی شرح غزلیات حافظ که هر جلد هم حدود پانصد صفحه ای هست. غزلیات مبتنی بر حالات مختلف سالک و بر اساس آیات و روایات و ادعیه تفسیر و شرح شده است، ادعیه و روایاتی که احتمالا خیلی از آنها را تا حالا نشنیده باشید. مثل این فقره از یکی از ادعیه که وقتی می خواندم فکرم را خیلی مشغول کرد: ...ولا تجعلنی یا إلهی ممن یعبد الإسم دون المعنی، والحظنی بلحظة من لحظاتک، تنور بها قلبی بمعرفتک خاصة، و معرفة أولیائک؛... ...ای معبود من! من را از آنانی قرار مده که اسم بدون معنی را عبادت می کنند، و به گوشه چشمی از نگریستنهایت به من نظر افکن، که بدان دلم را بویژه به معرفت خود، وشناخت اولیائت روشن گردانی... همچنین نکته دیگری که در آن وجود دارد اینست که یک نوع سبک شرح حافظ به حافظ شبیه سبک تفسیر قرآن به قرآن علامه در آن به چشم می خورد؛ یعنی در هر غزل و بیت، ابیات نظیر آن از لحاظ معنوی را هم از زبان حافظ آورده اند. خلاصه که از وقتی این کتاب را شروع کردم احساس می کنم حافظ و دیوان او خیلی نورانی تر از چیزی است که فکر می کردم... البته این کتاب را می خواندم نکات زیاد دیگری هم به ذهنم رسیده که شاید بعدا راجع به آنها هم بنویسم. ● نوشته شده در تاریخ بیست و دوم فروردین 1386 ● | این یادداشت را به سفارش روزنامه ایران نوشتم. http://www.iran-newspaper.com/1386/860120/html/think.htm البته متنی که توی لینک بالا چاپ شد با ااصل متن که در زیر آورده ام کمی تفاوت داشت. آوینی و ما
از آن هایی که به دنبال جملات زیبا برای عرضه محصولات فرهنگی خود بوده اند، تا آن هایی که شهدا برایشان بعنوان انسان هایی قدسی و آسمانی که برای حاجت گرفتن بسیار مجربند مطرح بوده اند؛ آن هایی که زبان آوینی را زبان مناسبی برای بعضی نقدهای سیاسی به گروه های رقیب در مقاطع خاص سیاسی دیده اند ...و نسل جدیدی از جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی که مستقیم یا غیر مستقیم تحت تأثیر نوع نگاه آوینی به مسائل دنیای جدید هستند. دیدگاه های شهید آوینی در مورد غرب، برای مذهبی هایی که در تئوری های روشنفکران دینی که در فضای انقلاب اسلامی می شناختند، در حد نقد اخلاق و سیاست غرب بود، سوالات جدید و اساسی را ایجاد کرد که نتیجه آن بحث، تعمق و تأمل بیشتر حول مفاهیمی بود که انگار سال های سال بود که فهم جریان روشنفکری دینی از آن دست نخورده باقی مانده بود. در فضایی که بچه های جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی یادگرفته بودند که در سیر کتب استاد مطهری در دومین یا سومین کتاب یعنی ده گفتار، بیآموزند که «طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه» و بیآموزند که همه علوم دینی و اسلامی می تواند باشد، حرف هایی از سنخ حرف های آوینی در مورد نظام آموزشی و علم در «توسعه و مبانی تمدن غرب»، برای مخاطبانی که به سراغ این آثار می رفتند، سوالات جدی و اساسی را ایجاد می کرد، که معمولا در ادامه باعث می شد بسیاری از این مخاطبان آینده زندگی فرهنگی خود را در فضایی دیگر دنبال کنند. در بررسی سیر مهاجرت فارغ التحصیلان بااستعداد رشته های فنی مهندسی به رشته های علوم انسانی در سال های اخیر، آوینی خوان های زیادی را می توان پیدا کرد. فراهم شدن زمینه برای مطرح شدن گفتگوهایی همچون جنبش نرم افزاری، تولید علم بومی در جمع های فرهنگی وابسته به تفکر انقلاب اسلامی در سال های اخیر نیز مطمئنا بی تأثیر از این جریان نبوده است. گفتگوهایی که به نظر می رسد هنوز هم از نوع نگاه نقادانه شهید آوینی بی نیاز نباشد، بخصوص در بعضی برداشت ها از این سنخ گفتگوها که به نظر می رسد نگاه های تکنیک زده و سطحی در آن ها غالب باشد، صحبت از مهندسی فرهنگی با ژستی مدرن که آدم را واقعا به این شبهه می اندازد که آیا فرهنگ هم مثل برق و عمران و کشاورزی نیاز به Engineeringدارد از نمونه های جدید طرح این مباحث بدون نگاه عمیق است. وقتی در اوایل دهه هفتاد گروهی از طلاب جوان برای یادگرفتن سینما جلساتی را با شهید آوینی تشکیل داده بودند، برایشان کمی عجیب بود که او در همان جلسات اول اسرارالصلوه خواندن را پیش نیاز ورود به مباحث بعدی بداند. یعنی برای پیشرفت در مقوله ای که به نظر می رسد تکنیک و امکانات در آن خیلی مهم باشد، توجه به لایه های عمیق تر فرهنگی را پیشنهاد کرد. اما به نظر می رسد مدل نظریه پردازی و تولید علمی که هم اکنون در بعضی نحله هایی که خود را متعلق به جریان تولید علم انقلاب اسلامی می دانند کاملا معکوس نوع نگاه شهید آوینی باشد، یعنی برخورد تکنیکی و فنی و در حد مهندسی سیستم با مقولاتی که نیازمند تأمل بیشتری است ● نوشته شده در تاریخ بیستم فروردین 1386 ● |
پيامبر و ديگر هيچ!
نمي دانم براي شما پيش آمده كه كسي(از همين آدم هاي معمولي) را تا سرحد عشق دوست داشته باشيد و بخواهيد با او حرف بزنيد(براي خود من هم هنوز به صورت جدي پيش نيامده ، دعا كنيد براي همه نويسنده ها ودست اندركاران عذب نشريه!)و محبت واقعي خودتان را از ته قلب در قالب گفتار به شخصي ابراز كنيدنمي دانم ولي احساس مي كنم يكي از زيباترين چيزهايي است كه در دنيا پيدا مي شود اين محبت است و مشتقات آن و ... يكي از چيزهايي كه وقتي قرآن مي خوانم برايم جالب و زيباست اين نكته است كه همه اين آيات مخاطب اوليه اش پيامبر اكرم(ص) بوده اند و در واقع خدا كه محبوب ازلي و ابدي است با ايشان با آيات قرآن گفتگو كرده است. كمي تفكر راجع به اين موضوع واقعا آدم را سرمست و حيران مي كند.فكر كن، خدا! خدا با همه صفات جمال و جلالش اين همه با يك بشر حرف زده باشد وبه او عنايت كرده باشد(حالا يا با واسطه يا بي واسطه طبق آيه آخر سوره شوري) كه شده يك كتاب حدود ششصد صفحه اي كه امروز به دست ما رسيده است واقعا چه لذتي مي برده اند پيامبر از اين گفتگو .خوش به حالشان! تازه قرآن قسمتي از گفتگوها و عنايات خداوند به پيامبر است كه مأمور بودند در قالب وحي به امت برسانند و بگويند.چقدر حرفها و اسرار خصوصي تري بوده كه از ناحيه حضرت حق به پيامبر مي رسيده و ما از آنها خبر نداريم (ياد داستان آن رندي افتادم كه رفت پيش عالمي و گفت من يكي از آن اسرار مگويي را كه خداوند شب معراج به پيامبر گفت و به او گفت كه اينها را به امت نگو مي دانم.آن عالم پرسيد كدام سر مگو را مي داني و آن رند پاسخ داد كه خدا به پيامبر گفت اين پدرسوخته ها را همه شان را مي آمرزم ولي بهشان مگو!) (شايان ذكر است كه آيات قرآن در اين مورد زياد است وبيشتر آيات از اين حيث قابل بررسي اند مثل آياتي كه خطاب يا أيهاالنبي و يا أيهاالرسول دارند و آيات ديگر) آيه چهل و هشتم سوره طور: خدا خطاب به پيامبر مي فرمايد: واصبر لحكم ربك فانك بأعيننا در راه رساندن حكم پروردگارت صبر كن كه تو در نظر مايي. فإنك بأعيننا چه تعبير زيبا و لطيفي! تو در برابر چشمان مايي! هوايت را داريم! مي بينيمت! آيه دوم سوره طه: ما أنزلنا عليك القرآن لتشقي ما قرآن را بر تو نازل نكرديم كه به رنج افتي. مثل عاشقي كه از به رنج افتادن معشوقش در اثر كار زياد نگران شده ، انگار كه خدا نگران پيامبر شده كه زياد به رنج و زحمت افتاده! آيات سوره ضحي و آيه سوم آن: ما ودعك ربك و ما قلي. خدا تو را رها نكرده و بر تو خشم نگرفته است بابا ما با تو قهر نيستيم . ما كه ول كن تو نيستيم .از دست تو هم عصباني نيستيم .فكر كنيد خداوند يك همچين مضاميني را با يك بشر مي گويد و بعد هم در آيه پنجم بيشتر ناز پيامبر را مي كشد: ولسوف يعطيك ربك فترضي. و بزودي پروردگارت به تو آن قدر عطا مي كند كه راضي شوي. اين قدر نازت را مي كشيم تا راضي شوي! اصلا رضايت تو شرطه ! بحث در اين باب طولاني وشيرين است اما به همين چند آيه ختم مي كنيم به اميد آنكه ما هم توي اين عالم با پيروي از روش ومنش پيامبر به اون معشوق حقيقي برسيم كه اين طوري هواي ما را داشته باشه و اين طوري عاشقانه با ما نجوا كنه! ● نوشته شده در تاریخ پانزدهم فروردین 1386 ● |
امام و عرفان انقلابي
...در نوع سيره و نگاه امام به انسان و انسان سازي و كمال انساني بعضي نكات وجود دارد كه با ادبيات موجود عارفان و علماي اخلاق و حكيمان قبل از ايشان مشترك است كه در جای خود قابل بحث است. اما نكات ويژه اي وجود دارد كه به نظر مي رسد فقط منحصر به مدل امام خميني (ره) باشد و همين نكات است كه خروجي هاي اين مدل انسان سازي را افرادي منحصر بفرد كرده است.... ادامه مطلب ● نوشته شده در تاریخ دوازدهم فروردین 1386 ● |
امام باقر علیه السلام به جابربن یزید جعفی نصیحت می کنندکه « یا جابر! اغتنم من أهل زمانک خمسا» پنج چیز را در رابطه با مردم زمانه غنیمت شمار؛ « إن حضرت لم تُعرف»؛ اگر در مجلسی حاضر بودی و تو را نشناختند. « و إن غبت لم تُفتقد»؛ و اگر از جلسه خارج شدی و به دنبالت نبودند. « و إن شهدت لم تشاور»؛ واگر در جلسه بودی و از تو نظر نخواستند. « و إن قلت لم یقبل قولک»؛ اگر نظر دادی و نظرت را نپذیرفتند. « و إن خطبت لم تزوَّج»؛و اگر خواستگاری کردی و جواب رد دادند. این پنج حالت را غنیمت شمار. این حدیث را استاد طاهرزاده به نقل از تحف العقول توی همون کتاب جایگاه رزق انسان در هستی – که در پست قبلی کمی راجع به آن نوشتم – آورده اند و مقداری هم این مضمون را توضیح داده اند که کسی که از روی عفت اقدام به مقدمات ازدواج می کند، ولی موفق نمی شود طبق قاعده «حتی یغنیهم الله من فضله » جور دیگری از فضل خدا بهره می گیرد. علاقمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر به کتابی که در پست قبل راجع به آن نوشتم مراجعه کنند. در مورد آثار گرانقدر استاد طاهرزاده احتمالا بعدا به بهانه های دیگر، مفصل تر خواهم نوشت. ● نوشته شده در تاریخ یازدهم فروردین 1386 ● | دلتون بسوزه! چهارشنبه، هشتم فروردین با چند تا از دوستان رفتیم خونه آقای طاهرزاده برای عید دیدنی و ... حاج آقا هم آخرین کتاب چاپ شده شون را که هنوز توی بازار توزیع نشده بهمون عیدی دادند: جایگاه رزق انسان در هستی
« شاید رزق در زندگی انسان، از یک منظر مهم ترین مسأله و از منظر دیگر ساده ترین مسأله باشد، و همین امر است که اگر منظر خود را نسبت به رزق تصحیح نکنیم، ممکن است طلب رزق، تمام زندگی ما را اشغال کند و درست امری که باید برای هدفی بسیار بزرگتر در کنار زندگی ما باشد، هدف زندگی گردد. لذا برای نجات از چنین مهلکه ای باید با دقت هرچه تمام تر جایگاه رزق را در زندگی خود بشناسیم و بررسی کنیم که آیا خالق انسان او را در تهیه رزق به خودش واگذاشته و یا همراه با خلقت او، رزق او را نیز خلق کرده و یا چیزی است بین این دو، و خلاصه انسان در طلب رزق چه وظیفه ای به عهده دارد؟» ● نوشته شده در تاریخ نهم فروردین 1386 ● |
اگه مطلب قبلی را خوندید این را هم بخونید
در قسمت اول مطلب بیشتر دغدغه های خودشون را در مورد فهم دقیق و عمیق توسعه مطرح کردند که نکات قابل استفاده ای داشت: اما دغدغه ای که من بیشتر در یادداشت قبلی دنبال می کردم، - به شرط آن که به پراگماتیسم اسلامی متهم نشوم- دغدغه "چه باید کرد ؟" بود که البته در یکی دو پاراگراف آخر مطلبم به این مطلب که چه مدلی می تواند الگوی ما باشد اشاره کوتاهی داشتم. تلازم ایمان و عمل صالح(الذین ءامنوا و عملوالصالحات)، با فرض این که کفر به طاغوت (فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقداستمسک بالعروة الوثقی) را خوب و عمیق درک کردیم در شرایط فعلی چگونه متبلور می شود؟ این بصیرت در عمل چگونه متجلی می شود؟ حتی به نظر من این که ما در جواب سوال فوق صرفا تاریک بودن فضا (فرهنگ مدرن موجود) و ضرورت مبارزه با ظلمت آن را بعنوان استراتژی بیان کنیم، عمیق تر و دقیق تر است تا مثلا به این فکر کنیم که "چه تکنولوژی ای باید وارد کشور شود" ولی فکر می کنم اگر با عمق وجودمان به این جواب رسیدیم حاصل آن یک داغ درونی برای جهاد و تلاش بیشتر خواهد بود، نه یک گوشه نشستن و نق زدن که بقیه توسعه را نمی فهمند و غربشناس نیستند. و این داغ و عطشِ تلاش و مبارزه، در سطوح مختلف هویت تمدنی ما می تواند جلوه های متفاوتی داشته باشد. حتی تلاش صادقانه همان کارمند اداره برق مثلا با این افق که تلاش من برای کارآمدی نسبی یک سایه ای از تمدن دینی در ظلمت دنیای مدرن است در حد خود موثر است؛ هرچند مشکل اساسی ما با حل شدن مشکل تیر برق حل نمی شود، اما ما باید یاد بگیریم که در یک دنیای پر از شر با شرور کمتری جامعه مان را تا آن جایی که می فهمیم خوب اداره کنیم. نکات دیگری هم در ذهنم هست ولی فعلا همین قدر بسه، تا از ادامه نوشته دوستمون علیرضا مکاریان استفاده کنیم و ببینیم آخرش به کجا ختم می شود. ● نوشته شده در تاریخ ششم فروردین 1386 ● | چند توضیح:
متشکر ....ما بيشتر از همه به آدمهايي نياز داريم كه به إن تنصروالله ينصركم ايمان داشته باشند، برنامه و اقتصاد اسلامي و الگوي توسعه و .... از همين آدم ها درميآيد نه از ساختمان هاي عريض و طويل و كارشناسان و نمودارها. تا قبل از ظهور امام زمان (ع) و حاكميت معصوم وضعيت همين است و ما با همين الگوی كارهاي نامنظم مبتني بر مزيتهاي نيروي انساني ميتوانيم فرهنگ و تمدن ديني خود را بر فرهنگ موجود غلبه دهيم.... ادامه مطلب ● نوشته شده در تاریخ چهارم فروردین 1386 ● | برای امتحان فوق لیسانس که چند هفته پیش برگزار شد، چند تا کتاب بود که توی کتابخونه ها گیر نیآوردم. یکی از اونها البیان مرحوم آقای خوئی بود که فصل ناسخ و منسوخش جزء منابع آزمون کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیثه. در این بینCd خیلی جالبی بدستم رسید که این کتاب و چند کتاب دیگر را که می خواستم بخوانم، توی آن بود. Cd المعجم فقهی که البته من ویرایش سوم آن را دیدم. با یکبار نصب برنامه که قفل نرم افزاری و....هم نداشت می شد از محتویات آن بدون نیاز به Cd استفاده کرد.در معرفی آن آمده: « این نرم افزار مشتمل بر بیش از سه هزار جلد کتاب است که شامل مهمترین مصادر فقهی نزد مذاهب مختلف مسلمانان، و مهمترین منابع علوم اسلامی از قبیل اصول فقه، حدیث، تفسیر، رجال، سیره، تاریخ، کلام، لغت، دلیل و راهنمای کتب، اعلام و انساب و ... می باشد.» و واقعا هرچی کتاب حدیث و تفسیر بود که تا حالا اسمشون را فقط شنیده بودم توی این Cd بود. از 110 جلد بحارالانوار گرفته تا تفسیر مجمع البیان ،20 جلد المیزان، تحریرالوسیله، 8 جلد کافی، 30 جلد وسائل الشیعه،4 جلد میزان الحکمه، قرآن، نهج البلاغه، کتب حدیثی و تفسیری اهل سنت، صحیح مسلم و بخاری و کتاب های سیوطی و حاکم نیشابوری و ....و بسیاری کتاب های دیگر از شیعه وسنی که اسم خیلی از آن ها را هم تا حالا نشنیده بودم. البته بیش از نود درصد منابع به زبان عربی بود ولی دو تا مزیت خیلی مهم داشت:
یکی امکان جستجو در متن همه کتاب ها یا بعضی کتب خاص؛ مثلا می توان راجع به یک لفظ و مشتقات آن هر چی روایت و حدیث وحرف حساب توی کتاب های مهم هست در آورد. دوم این که متن همه کتاب ها و یا موضوعاتی را که از کتاب های مختلف راجع به آن فیش برداری می کنی، می توانی بصورت فایل Word داشته باشی و بعد روی آن ها بیشتر کار کنی یا ویرایششان کنی و.... احتمالا در ویرایش های جدید نرم افزار باید امکانات بیشتری هم وجود داشته باشد.من که فکر می کنم اگه حوزوی های جوان با اینCd آشنا بودند و یه کم حال و حوصله کارکردن داشتند، هر کدامشان می توانستند روزی چند تا کتاب کوچک در موضوعات مختلف بدهند بیرون. ● نوشته شده در تاریخ دوم فروردین 1386 ● | |
|
Powered By Nardeban Graphic Home - This Template Designed By .:SFO:. |